آوردند ، آب دهانش را به چشمانش ماليد ، فورا خوب شد ، چنانگه گوئى اصلا چشم دردى نداشت .
36394 - عروه مىگويد : شخصى پيش عمر از على ( عليه السلام ) بدگوئى كرد ، عمر به او گفت : صاحب اين قبر را مىشناسى ، قبر محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب است . او هم على بن ابى طالب بن عبدالمطلب است ( يعنى هر دو از يك خانواده و ريشهاند ) . جز به خوبى از على ( عليه السلام ) ياد مكن ، بدان اگر او را بيازارى ، اين شخص را در قبر آزردهاى .
36395 - عمر مىگويد : هرگز شما به مقام بلند على ( عليه السلام ) نخواهيد رسيد ، سه امتياز داشت كه اگر يكى از آنها را من داشتم برايم از تمام چيزهائى كه خورشيد بر آن مىتابد ، محبوبتر بود ، روزى من و ابوبكر و ابوعبيدة بن جراح و عدهاى از اصحاب نزد رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم بوديم ، با دست به شانه على ( عليه السلام ) زد و فرمود : تو اول كسى هستى كه اسلام آوردى ، و تو نيز اول شخص در ايمان هستى ، و نسبت تو به من نسبت هارون است به موسى .
- مجمع الزوائد ج 6 ص 150
بريده اسلمى مىگويد : رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم در جنگ خيبر پرچم را به دست عمر بن خطاب داد تا با اهل خيبر بجنگد ، هنگامى كه او و يارانش با آنها روبرو شدند ، دست به فرار گذاشته و نزد رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم برگشتند در حالى كه عمر يارانش را متهم مىكرد كه ترسيدند و فرار كردند و يارانش او را ، آنگاه حضرت فرمودند : فردا پرچم را به دست كسى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند . فردا صبح عمر و ابوبكر گردن كشيدند ببينند پرچم به دست چه كسى سپرده مىشود ، حضرت على عليه السلام را خواستند ، در حالى كه چشم درد داشت ، پرچم را به دست او داد و با عدهاى بسوى دشمن روانه شد ، مرحب يهودى ، در حالى كه رجز مىخواند :
اهل خيبر مىدانند من مرحب هستم
با اسلحه كشيده و قهرمانى با تجربهام
گاهى با نيزه مىزنم و گاهى با شمشير
زمانى كه شيرها بسوى من هجوم آورند
الفاروق ( فارسي ) — صفحة 519
مساهمون: مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة
ص٥١٩