- اسد الغابه ج 4 ص 333
يونس بن بكير . . . . . از پدر عبدالله بن بريده روايت مىكند : در جنگ خيبر پرچم را بدست ابوبكر دادند ، رفت و نتوانست خيبر را فتح كند ، فرداى آن را به دست عمر دادند ، او هم پيروز نشده ، دست از پا درازتر برگشت .
عمر و يارانش شكست خورده بازگشتند .
- تاريخ طبرى ج 2 ص 300
ابن بشار . . . . . از بريده اسلمى روايت مىكند : رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم در جنگ خيبر پرچم را به دست عمر بن خطاب داد تا با اهل خيبر بجنگد ، هنگامى كه او و يارانش با آنها روبرو شدند ، دست به فرار گذاشته و نزد رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم برگشتند در حالى كه عمر يارانش را متهم مىكرد كه ترسيدند و فرار كردند و يارانش او را ، آنگاه حضرت فرمودند : فردا پرچم را به دست كسى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند . فردا صبح عمر و ابوبكر گردن كشيدند ببينند پرچم به دست چه كسى سپرده مىشود ، حضرت على عليه السلام را خواستند ، در حالى كه چشم درد داشت ، پرچم را به دست او داد و با عدهاى بسوى دشمن روانه شد ، مرحب يهودى ، در حالى كه رجز مىخواند :
اهل خيبر مىدانند من مرحب هستم
با اسلحه كشيده و قهرمانى با تجربهام
گاهى با نيزه مىزنم و گاهى با شمشير
زمانى كه شيرها بسوى من هجوم آورند
در مقابل على ( عليه السلام ) ظاهر شد دو ضربه رد و بدل شد كه شمشير على ( عليه السلام ) با چنان قدرتى بر سر او فرود آمد كه سرش شكافت بطوريكه مرحب شمشير را با دندانش گاز گرفت . و تمامى لشكر صداى ضربه را شنيدند . هنوز لشكر از راه نرسيده بود كه خيبر بدست على ( عليه السلام ) فتح شد .