به نام خداوند بخشنده و بخشايشگر
مقدمهء مؤلف
خدا را سپاس مىگوييم و از او مدد جسته و از بديهاى اعمال خود به او پناه مىبريم و گواهى مىدهيم كه خدايى جز او نيست و او يگانه و بى شريك است و گواهى مىدهيم كه محمد بنده و فرستاده اوست ( اى كسانى كه ايمان آوردهايد آن چنان كه شايسته اوست تقوا پيشه كنيد تا مسلمان بميريد ) .
راست ترين گفتار كلام كردگار است , برترين هدايت ، رهبرى محمد صلى الله عليه وآله و بدترين كارها بدعت است و هر بدعتى گمراهى است و هر گمراه در آتش دوزخ .
اما بعد :
روزى با يكى از دوستانم ( عبد الفتاح ) پيرامون ايمان اصحاب پيامبر خدا و علاقه آنان به آن حضرت ( بخصوص همراه ايشان در غار و دوست وى فاروق كه آفتاب به بهتر از وى نتابيده ) صحبت مىكرديم .
در آن وقت يكى از دوستانمان كه مورد احترام و محبت همديگر بوديم ولى افكارش با ما متفاوت بود و تلاشى جهت برقرارى نظام اسلامى نمىنمود داخل شد و با ما به گفتگو پرداخت . از افكار ما شديداً انتقاد كرد و با سؤالات دقيق خود , ما را در تنگنا قرار داد .
اعتراف مىكنم كه قادر به پاسخگويى به تمامى سؤالات ايشان نبودم ، چرا كه تخصص او در تاريخ بود ولى معلومات من در تاريخ و حديث كم بود . او با اين حرفش مرا متحير ساخت :
تو ديگران را به اسلام دعوت مىكنى . . . من به شرطى با تو موافقم كه اسلامى را كه پيامبر آورده برايم از اسلامى كه صحابه مىگويند جدا كنى ! منكرانه گفتم : اينها هر دو يك اسلامند ، نه دو تا !
گفت : بله ، در ذهن شما يكى هستند ولى حقيقت تاريخ چيز ديگرى است .
سپس سخنانش را در اين مورد ادامه داد , كه دو تن از زنان پيامبر و پدرانشان در اسلام دست برده اند ، و مطالبى را حذف يا اضافه كرده اند .