از ابو هريره هم همين روايت نقل شده و در آن آمده اگر از مستى و تند و تيزى آن ترسيدى آب بر آن بريزيد . . .
منظور اين است كه اگر ترسيديد قبل از آنكه به حد مستكنندگى برسد ، تند شود ، به آن آب اضافه كنيد ، زيرا روايت داريم كه ( كل مسكر حرام ) ( هر مستكنندهاى حرام است ) و چيزى كه حرام است با آب بر آن ريختن حلال نمىشود ! ! !
ابو حنيفه بن ابن عمر مىگويد : ما حليت شراب را از پدرت ( عمر ) مىگيريم ! !
- سنن بيهقى ج 8 ص 306
ابوعبدالله حافظ . . . از عبدالله بن مبارك روايت مىكند : عبيدالله بن عمر ( از نوادگان عمر بن خطاب ) با ابو حنيفه در مورد شراب انگور صحبت كرد ، ابو حنيفه گفت ما به نظر پدرت عمل مىكنيم ( و شراب را حلال مىدانيم ) عبيدالله بن عمر گفت : پدر من كسى بود كه مىگفت ، اگر ترديد داشتيد كه شراب مست مىكند يا نه ، به آن آب بريزيد ، حالا اگر يقين داشتى كه مست مىكند ، نه ترديد ، آنوقت چه مىكنى ؟ آيا باز هم آن را حلال مىدانى ؟ ابو حنيفه ساكت شد ، جوابى نداشت كه بدهد .
گناه اهل كوفه چيست ، از عمر تقليد كردهاند ؟ ! !
ابو القاسم عبدالخالق بن علي مؤذن . . . از اسحاق بن ابراهيم حنظلى روايت مىكند : شنيدم عبدالله بن ادريس كوفى مىگفت : اى اهل كوفه شما حلال بودن شراب را از عميان و عوران و عمشان روايت مىكنيد ، كجايند فرزندان مهاجرين و انصار ( كه از آنها روايت نمىكنيد ) ؟ ! !
* * عمر خشن بود و مردم را با تازيانه و تركه و سنگ مىزد و گاهى گاز مىگرفت !
* * * آيا عمر مىخندد ؟ !
دائما گرفته و عبوس بود
- كنز العمال ج 13 ص 198
36592 - طلحة بن عبيدالله مىگويد : عمر بن خطاب از ام ابان دختر عتبة بن ربيعة بن عبد شمس خواستگارى كرد ولى آن زن نپذيرفت . از او علت را جويا شدند ، گفت : با ترشروئى داخل شده