* * اگر عمر پيامبر را بيشتر از خود دوست داشت ، چرا ادعا مىكند اجداد پيامبر كافر بودند
پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم به مقام نبوت و جد خود عبد المطلب افتخار مىكند . . . اما عمريها مىگويند : اجداد آن حضرت كافر بودند ! !
- بخارى ج 3 ص 218
قتيبه . . . . . از ابو اسحاق روايت مىكند : شخصى از براء بن عازب پرسيد : آيا در غزوه حنين فرار كرديد ؟ جواب داد . ما فرار كرديم اما رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم فرار نكرد ، علت آن بود كه ابتدا ما به دشمن حمله كرده ، آنها را فرارى داديم ، اما از آنجا كه قبيله هوازن در تيراندازى مهارت داشتند ، بمحض آنكه ما مشغول جمع كردن غنائم شديم برگشتند و ما را هدف تيرهاى خود قرار دادند ، همه فرار كرديم ، اما رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم فرار نكرد ، سوار بر قاطر سفيد خود بود و افسار آن دست ابوسفيان ، حضرت رجز مىخواند :
من پيامبر راستينم من پسر عبدالمطلب هستم
( انا النبى لا كذب انا ابن عبدالمطلب )
( ابوسفيان در اينجا ابو سفيان معروف نيست ، بلكه ابوسفيان بن حارث از پسر عموهاى رسول خدا صلى الله عليه وآله مىباشد )
* * اگر عمر پيامبر را بيشتر از خود دوست داشت ، چرا بر خلاف خدا و رسولش فتوا مىدهد
عمر خلاف آيه تيمم در قرآن فتوا مىدهد ، اگر آب نداشتيد ، اصلا نماز نخوانيد ! !
- بخارى ج 1 ص 90
محمد . . . . از شقيق روايت مىكند : با عبدالله و ابو موسى اشعرى نشسته بودم ، ابو موسى گفت : اگر شخصى جنب شود و آب نداشته باشد و يك ماه هم طول بكشد ، اگر تيمم نكند ، چه بايد بكند ؟ آنوقت با آيه تيمم در قرآن چه مىكنيد ؟ ( فلم تجدوا ماء فتيمموا صعيدا طيبا ) عبدالله در جوابش گفت اگر مردم اجازه تيمم پيدا كنند ، آنوقت بخاطر سردى آب هم مىخواهند تيمم كنند . ابو موسى گفت : بخاطر همين شما از تيمم خوشتان نمىآيد ؟ گفت بله . دوباره ابو موسى گفت مگر نشنيدى كه عمار به عمر چه گفت ، گفت : پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم مرا به جائى فرستاد ، و من جنب شدم ، و به عنوان تيمم در خاك غلطيدم ، مانند حيوان كه در خاك مىغلطد . بعد قضيه را