تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفاروق ( فارسي ) — صفحة 1293

مساهمون:

ص١٢٩٣
را از زحمت بى خود نهى كرده‌اند . ابن منذر از ابو وائل روايت مىكند : از عمر درباره معناى ( أبا ) سؤال شد ، جواب داد : به ما مربوط نيست ، ما را از زحمت بى خود نهى كرده‌اند . - كنز العمال ج 2 ص 328 4154 - انس مىگويد : عمر اين آيه را ( و فاكهة و أبا ) خواند و گفت : معناى فاكهه را مىدانيم . اما معناى ( ابا ) چيست ؟ سپس به خودش گفت : عمر به تو چه مربوط است ، آنهائى را كه مىدانيد عمل كنيد و آنهائى را كه نمىدانيد به عالمش واگذاريد . . .

جام شير و علم عمر كجا پرواز كرد و رفت كه يك بار چنين فتوا مىدهد و يك بار چنان ؟ ! !

- سنن دارمى ج 1 ص 154 احمد بن حميد . . . از حكم بن مسعود روايت مىكند : در يك قضيه ارث نزد عمر رفتيم ، بين ما حكم كرد ، در سال آينده نزد او رفتيم حكم ديگرى كرد ، به او گفتيم سال گذشته حكم ديگرى كردى ، گفت : آن حكم پارسال بوده و اين حكم امسال ( قضيه اين بود كه زنى مرد و شوهر اين زن كه قبلا فوت كرده بود فرزندانى از زن ديگرى داشت . در جاهليت حكم اين بود كه فرزندان شوهر هم مانند فرزندان خود زنى كه از دنيا رفته ارث مىبرند . عمر در چنين واقعه‌اى در سال گذشته حكمى كرد . و در سال آينده حكمى ديگر . حال بايد پرسيد كه جام علم عمر كجا رفت ، كه در يك واقعه دو گونه حكم مىكند آن هم به عنوان حكم خدا و به عنوان خليفه رسول خدا صلى الله عليه و آله ! ! ) - المبسوط ج 16 ص 84 اصل در اين قضيه اين استكه عمر در حادثه‌اى حكمى كرد و درباره همان حادثه بار ديگر حكم ديگرى كرده به او اعتراض كردند ، گفت : آن حكم همان است كه گفتيم و اين حكم هم همين است كه مىگوئيم . شعبى مىگويد : هفتاد قضيه را در حد سراغ دارم كه عمر درباره هر يك از آنها حكمى كرد كه هيچيك از آنها به هم شباهت نداشتند . از اينجا معلوم مىشود كه اجتهاد با اجتهاد ديگر نقض نمىشود . بلكه هر اجتهادى در جاى خودش حجت است .