پيامبر صلى الله عليه وآله معناى كلاله را براى عمر شرح مىدهد . . . حذيفه به او تلقين مىكند . . . اما دريغ از فهم ! !
- الدر المنثور ج 2 ص 250
عدنى و بزاز در مسندهاى خود و ابو الشيخ در فرائض به سند صحيح از حذيفه روايت مىكنند ، هنگامى كه آيه ، كلاله ، بر رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم نازل شد ، حضرت در راه حذيفه را ديد و آيه را به او آموخت . حذيفه هم عمر را ديد و به او آموخت ، زمانى كه عمر به خلافت رسيد ، در معناى كلاله ماند ، حذيفه را خواست و از او پرسيد ، حذيفه به او گفت : رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم به من آموخت و منهم همانگونه به تو آموختم ، و چيز اضافهاى هم بر آن ندارم كه الآن بگويم . و ابن جرير از معدان بن ابى طلحه يعمرى از عمر بن خطاب روايت مىكند : هرگز براى چيزى مانند ، كلاله ، رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم با من به خشونت رفتار نكرده بود ( هرگز با رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم بر سر چيزى مانند ، كلاله ، مشاجره و منازعه نكرده بود ) تا آنجا كه به سينهام زد وفرمود : آيه صيف براى تو كافى است ( يستفتونك ، قل الله يفتيكم فى الكلاله . . . . ) سپس عمر گفت : چنان در مورد كلاله حكم كنم كه هر كسى كه قرآن بداند يا نداند آن را بفهمد ، كلاله ، فاميل هستند به غير از پدر . عبد الرزاق و ابن جرير و ابن منذر از ابن سيرين روايت مىكند : آيه ( يستفتونك ، قل الله يفتيكم فى الكلاله . . . . ) در راه بر پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم نازل شد ، حذيفه در كنار حضرت بود و حضرت آيه را به او آموخت ، حذيفه هم آن را به عمر بن خطاب كه پشت سرش حركت مىكرد ، آموخت ، هنگامى كه عمر به خلافت رسيد ، همان آيه را از حذيفه پرسيد ، و اميدوار بود حذيفه تفسير آيه را برايش بگويد ، اما حذيفه به او گفت : تو كوچكتر از آنى كه بتوانى از قدرت خلافتت استفاده كرده و مرا مجبور كنى كه تا آنچه را كه قبلا برايت نگفته بودم ، الآن بگويم ، عمر گفت : نه من چنين قصدى نداشتم ، خدا ترا رحمت كند .
بخارى طورى مطلب را وانمود مىكند كه گويا عمر مقصر نيست . . . پيامبر صلى الله عليه وآله معناى كلاله را بيان نكرده است ! !
- بخارى ج 6 ص 242
( باب رواياتى كه در آنها آمده شراب آنست كه عقل را زائل گرداند )