مسند احمد ج 1 ص 13
سنن كبرى ج 2 ص 40
عمر خود به تنهائى تصميم مىگيرد چه چيزى از قرآن است و چه چيزى نيست . . . .
زيد بن ثابت هم كه مأمور است و معذور ! !
- الدر المنثور ج 3 ص 296
ابن جرير و ابن منذر و ابو شيخ از عبيد بن عمير روايت مىكند : عمر هيچ آيهاى را در قرآن نمىنوشت تا آنكه دو نفر شاهد شهادت مىدادند . شخصى از انصار دو آيه آورد ( لقد جاءكم رسول من أنفسكم . . . ) عمر گفت : من از تو بينه و شاهد نمىخواهم .
( اين روايت با رواياتى كه زيد بن ثابت مىگويد : اين دو آيه را من نزد خزيمه انصارى يافتم تناقض و تعارض دارد . واقعا كداميك را بايد باور كرد . حرف زيد را يا حرف عمر را ؟ ! ! )
آيا واقعا قرآن احتياج به چنين جستجوئى داشت ؟ !
يا آنكه عمر بدنبال هدف ديگرى بود ؟ ! !
ابن ابى داود در مصاحف از عروه روايت مىكند : هنگامى كه جنگ يمامه شعلهور شد و عده زايدى كشته شدند ، ابوبكر ترسيد كه قرآن ضايع شود ، لذا به عمر بن خطاب و زيد بن ثابت گفت : كنار درب مسجد بنشينيد و هر كس آيهاى آورد و دو شاهد داشت ، آيه او را بنويسيد .
( بايد از اين راويان پرسيد : چرا براى جمع قرآن سراغ حافظان قرآن كه در آنزمان زياد بودند و هم شناخته شده نرفتند ، بلكه كنار درب مسجد نشستند . آيا اين اهانت به بزرگترين معجزه الهى نيست كه آيات قرآن را با گدائى از ميان مردم جمع كنند ؟ ! آيا پيامبر صلى الله عليه وآله نسبت به اعجاز خود آنقدر بىتفاوت بود كه آن را اين گونه رها كند و از دنيا برود ؟ ! ! آيا مسلمانان غيرتمند مرده بودند كه قرآن يعنى كلام الهى ، يعنى اعجاز بىنظير خداوند چنين پاره پاره بدست اين و آن افتد ؟ ! ! اگر واقعا چنين بود ، فانا لله و انا اليه راجعون ! ! )