35787 - سعد جارى غلام عمر بن خطاب مىگويد : ام كلثوم دختر على بن ابى طالب ( عليه السلام ) ( سنىها مدعى هستند كه عمر بن خطاب دختر امام على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و بهانهاش اين بود كه مىخواست با پيامبر صلى الله عليه وآله قرابت داشته باشد . عدهاى از علماء شيعه هم مىگويند : عمر با تهديد با دختر آن حضرت ازدواج كرد . اما ظاهرا اصل مطلب دروغ است و از اساس جعلى مىباشد . ) گريه مىكرد ، عمر پرسيد : علت چيست ؟ گفت : كعب الاحبار يهودى مىگويد : تو بر درب جهنم ايستادهاى . عمر گفت : اگر خدا بخواهد . سپس به دنبال كعب فرستاد . كعب آمد و گفت : عجله نكن . به خدا قسم كه ماه ذو الحجه تمام نشده ، وارد بهشت خواهى شد . عمر گفت : اين ديگر چيست ؟ يك بار دم درب بهشت ، يك بار هم دم درب جهنم . جواب داد : به خدا قسم در كتاب خدا ديدهام كه تو دم درب جهنم ايستادهاى و مانع افتادن مردم در آن مىشوى . اما هنگاميكه بميرى ديگر كسى نيست آنها را حفظ كند و مدام تا روز قيامت در آن خواهند افتاد .
كلام كعب الاحبار نزد عمر وحى منزل است
- معجم ما استعجم ج 2 ص 425
، حثمه ، به فتح ، حاء ، و سكون ، ثاء ، سنگهائى است در پائين مكه كه خانه عمر بن خطاب آنجا بود . مجاهد مىگويد : عمر روى منبر اين آيه را خواند ( جنات عدن ) مردم مىدانيد . بهشت عدن چيست ، قصرى است در بهشت كه پنج هزار درب دارد كه كنار هر يك از آنها بيست و پنج هزار حور عين ايستادهاند كه جز پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) و جز ابوبكر و جز شهيد كسى وارد آن نمىشود . عمر كجا و شهادت كجا ، ولى آنكسيكه مرا از منزلم از حثمه به اينجا آورده ، مىتواند شهادت را هم روزى من كند .
* * * نظر بخارى و ابن كثير و ابو ريه درباره درس خواندن عمر نزد كعب الاحبار يهودى
بخارى ضد يهود و ضد كعب الاحبار است . . . . اما اگر بداند ( كه مىداند ) عمر با آنها سر و سرى داشته . آيا نظرش را تغيير مىدهد ؟ ! !
- صحيح بخارى ج 8 ص 160