ده . و مريم دختر عمران كه خود را از زنا حفظ كرد و ما هم از روح خود در آن دميديم و او هم سخنان و كتابهاى پروردگارش را تصديق نمود و از افراد مطيع و متواضع بود .
عائشه از پدرش آموخته كه در حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله فرياد بزند ! ! !
- سنن ابى داود ج 2 ص 477
4999 - يحيى بن معين . . . از نعمان بن بشير روايت مىكند : ابوبكر اجازه گرفت كه نزد رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم برود . ناگهان صداى عائشه را شنيد كه فرياد مىزند . فورا داخل شد تا عائشه ( دخترش ) را بزند ، به او گفت : نبينم كه بر سر رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم فرياد مىزنى ، حضرت مانع شد كه عائشه را بزند ، ابوبكر با عصبانيت از اتاق خارج شد ، حضرت به عائشه فرمود : ديدى چطور از دست اين مرد نجاتت دادم ! !
ابوبكر هم از عمر مىترسيد !
- كنز العمال ج 3 ص 913
9150 - ( مسند ابوبكر ) عروة مىگويد : نزد معاويه رفتم ، پرسيد : مسلول چه مىكند ؟ گفتم پيش من است . گفت به خدا قسم نامه ابوبكر را براى زبير مىنوشتم كه ناگهان عمر وارد شد ، ابوبكر فورا نامه را پنهان كرد ، عمر گفت انگار كارى مىكرديد ؟ ابوبكر گفت : بله ، سپس نامه را بيرون آورد و آن را تمام كرديم .
در مورد خالد ابوبكر بر عمر غلبه كرد در حالى كه هميشه به عكس بود ! !
- اسد الغابة ج 4 ص 295
مالك بن نويرة برادر متمم بن نويرة ، نزد رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم رفت ، حضرت او را مسؤول جمعآورى زكات قبيله بنىتميم نمود ، هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم از دنيا رفتند و عدهاى از اعراب كافر شدند و شخصى بنام سجاح ادعاى پيامبرى كرد ، مالك بن نويرة با او سازش كرد ولى از خود مالك كفر و بىدينى ظاهر نشد .