ماليدم . حضرت خنديد و به سوده فرمود ، تو هم به صورت او بمال . او هم صورت مرا حلوا مالى كرد ، باز حضرت خنديد ، عمر از آنجا رد مىشد ، صدا زد ، يا عبدالله ، يا عبدالله ، حضرت گمان كرد كه عمر مىخواهد داخل شود ، به ما فرمود ، فورا صورتتان را بشوئيد .
عائشه مىگويد بخاطر آنكه رسول خدا هم از عمر وحشت داشت ، من هميشه از عمر مىترسيدم .
و مجمع الزوائد ج 4 ص 578 حديث 7683
عجبا كه عمر پيامبر نيست ، اما ناظر و مراقب نبوت رسول خدا صلى الله عليه و آله است ! !
- صحيح مسلم ج 7 ص 114
ابو الظاهر احمد بن عمرو بن سرح . . . . . از عائشه روايت مىكند : رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم فرمود : در ميان امتهاى گذشته افرادى بودند كه با ملائكه سخن مىگفتند ، اگر در اين امت هم باشد قطعا عمر بن خطاب خواهد بود . ابن وهب در تفسير ، محدثون ، مىگويد : يعنى به آنها الهام مىشد .
قتيبة بن سعيد . . . . . سعد بن ابراهيم هم نظير همين روايت را نقل كرده است .
- كنز العمال ج 11 ص 581
32761 - اگر من براى شما مبعوث نمىشدم ، قطعا عمر پيامبر مىشد ، خداوند دو ملك براى عمر قرار داده تا يار و مددكار او باشند ، و خطاهاى او را تبديل به صواب كنند . . .
32762 - به عمر فرمود : اگر بعد از من پيامبر بود ، قطعا تو بودى . . .
32763 - اگر من پيامبر نمىشدم ، قطعا عمر پيامبر مىشد . . . . .
جناب عمر به تنهائى بر تمامى امت مى چربد ، و از همه سنگينتر است ! !
- كنز العمال 13 ص 238
36713 - معاذ بن جبل مىگويد : رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم فرمود : مرا در يك كفه ترازو و امتم را در كفه ديگر گذاشتند ، كفه من سنگينتر شد ، ابوبكر را هم در يك كفه و امتم را