( سعيد بن عاص از اقرباء عثمان و از بنى اميه بود . )
عثمان قبل از فوت عمر از قضيه شورا مطلع بود ، لذا هميشه احتياط مىكرد ! !
- كنز العمال ج 5 ص 744
14278 - ابن عمر ( پسر عمر ) مى گويد : عمر بن خطاب هنگامى كه ترور شد ، مرگ او نزديك گشت ، على بن ابى طالب ( عليه السلام ) و عثمان بن عفان و عبد الرحمان بن عوف و زبير بن عوام و سعد بن ابى وقاص نزد او آمدند ، طلحة بن عبيد الله ( يكى از شش نفر اهل شورا ) غائب بود . عمر مدتى به آنان نگاه كرد و گفت : مردم در ميان شما اختلافى نمى بينند ، اگر اختلافى هست از ناحيه خود شماست . امر خلافت به عهده شما شش نفر است . اما شما سه نفر ( على عليه السلام و عثمان و عبد الرحمان بن عوف ) اگر به خلافت رسيديد ، نبايد قبائل خود را بر مردم سوار كنيد . برخيزيد و با هم مشورت كنيد و يكى را از بين خود به خلافت بر گزينيد .
عمر نتيجه شورا را از قبل مى دانست اما به صورت ظاهرى هم كه شده بود شكل ظاهرى آن را مىبايست حفظ كند ! !
- كنز العمال ج 5 ص 731
14246 - عمرو بن ميمون اودى مىگويد : عمر بن خطاب در لحظات آخر عمر گفت : على ( عليه السلام ) و طلحه و زبير و عثمان و عبد الرحمان بن عوف و سعد را بگوئيد ، بيايند . وقتى آمدند ، با على ( عليه السلام ) و عثمان بيشتر صحبت نكرد . به على ( عليه السلام ) گفت : اين مردم قرابت و فاميلى ترا با رسول خدا صلى الله عليه ( و آله ) و سلم و علم و فقاهت ترا مىدانند . چنانچه به خلافت رسيدى ، بنى فلان را بر گردن مردم سوار نكن . و به عثمان گفت : مردم مىدانند تو داماد رسول خدا صلى الله عليه ( و آله ) و سلم بوده و داراى سن و سال زياد و عزت و شرف بسيارى هستى ، چنانچه به خلافت رسيدى ، از خدا بترس و بنى فلان را به گردن مردم سوار نكن . سپس دستور داد صهيب سه روز با مردم نماز بخواند و اهل شورا در خانهاى تشكيل جلسه دهند . چنانچه يكى را به عنوان خليفه انتخاب كردند . هر كه را كه مخالف بود ، گردنش را بزنند .