( وضع ، مكان ، كم و كيف ) به منزلهء راهروهايى است كه متحرك ( موضوع حركت ) از ميان آنها عبور مىكند ؛ و يا چون جامههايى است كه متحرك آنها را به طور متصل و مستمر ، يكى به دنبال ديگرى ، بر تن مىكند ؛ مثلا گرم شدن تدريجى آب بدين معناست كه چيزى به نام آب ( جوهر آب ) هردم جامهء نوينى از گرما ( مقولهء كيف ) به تن مىپوشد .
اين در مورد حركت عرضى بود ، اما در حركت جوهرى ، موضوع حركت را مىتوان همان مادهاى دانست كه قوهء محض است ، و فعليتى جز قوه بودن ندارد . اين ماده جوهرى است كه صورتهاى نوعى را يكى پس از ديگرى مىپذيرد و با آنها متحد مىگردد ، و بسان امر ثابتى است كه در همهء مقاطع حركت محفوظ مىماند .
اما با دقت در مسئله دانسته مىشود كه موضوع حركت در حركت جوهرى نفس حركت است ؛ و به يك اعتبار مىتوان گفت :
حركت جوهرى موضوع ندارد . اين نظر نهايى علامهء طباطبائى در باب موضوع حركت جوهرى است .
موضوع علم
موضوع يك علم ، چيزى است كه آن علم از امورى كه بدون واسطه بر آن عارض مىشود ، گفتوگو مىكند .
استاد مطهرى - عليه الرحمه - در اينباره مىفرمايند :
عبارتى كه منطقيين و فلاسفه در تعريف موضوع علم به كار بردهاند اين است « موضوع كلّ علم هو ما يبحث فيه عن عوارضه الذاتيه » يعنى موضوع هرعلم آن چيزى است كه علم دربارهء عوارض ذاتى آن بحث مىكند .
اين دانشمندان به جاى اينكه بگويند موضوع هرعلمى عبارت است از آن چيزى كه آن علم از احوال و خواص و آثار او بحث مىكند ، به جاى احوال و آثار ، كلمهء قلمبهء « عوارض ذاتيّه » را به كار بردهاند . چرا ؟
بىجهت ؟ نه ، بىجهت نيست ، آنها ديدهاند كه احوال و آثارى كه به يك چيز نسبت داده مىشود بر دو قسم است : گاهى واقعا مربوط به خود او است و گاهى مربوط به او نيست ، بلكه مربوط به چيزى است كه با او يگانگى دارد .
مثلا مىخواهيم در احوال انسان بحث كنيم .
خواهناخواه از آن جهت كه انسان حيوان هم هست و با حيوان يگانگى دارد ، خواص حيوان هم در او جمع است . از اينرو كلمهء عرض ذاتى را به كار بردهاند و آن كلمه را با تعريفى مخصوص مشخص كردهاند كه اين