ميلها از يك مبدأ و قوهاى در وجود انسان ناشى مىگردد ، كه اين ميلها و هيجانها را به وجود مىآورد . اينگونه قوا را قواى شوقيه مىنامند .
قواى عامله
قواى عامله عبارت است از : نيروهايى كه در عضلات بدن پخش شده است ، كه مبدأ حركاتى در بدن مىگردد ؛ مثلا بازو حركت مىكند ، انگشتان هريك جدا جدا حركت مىكنند ، پاها حركت مىكند ، فك پايين حركت مىكند ، سر ، روى گردن حركت مىكند ، پلكها حركت مىكنند ، قلب و كبد و كليه و روده و معده همه حركاتى دارند . همهء اين حركات در اثر قوايى است كه به وسيلهء اعصابى ، كه اعصاب حركت ناميده مىشوند ، در عضلات گذاشته شده است . اين قوا ، كه مبدأ حركاتى در اعضاء بدن مىباشند ، قواى عامله ناميده مىشوند .
قواى عامله بر دو دستهاند : بعضى از آنها تحت فرمان ارادهاند ، و بعضى تحت فرمان اراده نيستند ؛ مثلا حركات دست و پا و انگشتان تحت فرمان اراده هستند ، اما حركات قلب و معده و روده و امثال آنها تحت فرمان اراده نيستند . پس قواى عامله بر دو قسم است :
ارادى و غير ارادى .
قواى مدركه
قواى مدركه عبارت است از : قوايى كه كار آنها درك و اطلاع رساندن به ذهن است ، و يا كارشان تجزيه و تحليل و تفصيل و تركيب صور ذهنى ، يا حفظ و نگهدارى آنهاست . مثل حواس ظاهرى ، مانند بينايى و شنوايى ، و حواس باطنى ، مانند قوهء خيال و حافظه ، و قوهء عقل و تفكر .
در هرفعل اختيارى ، علاوه بر قوهء عامله و قوهء شوقيه ، قوهء مدركه نيز دخالت دارد ، بنابراين ، اين سه قوه در حقيقت سه مبدأ طولى براى افعال اختيارى هستند .
قوه جسمانى
نيرويى است كه يا در جسم است مانند صورت جسمانى ، يا بر جسم است مانند عرض ، و يا با جسم است ، مانند نفس .
قوه و فعل
وقتى گفته مىشود : وجود چيزى بالفعل است ، و يا فعليت دارد ، مقصود آن است كه آن شىء به گونهاى است كه آثار مورد انتظار از آن ، برش مترتب مىشود ؛ مثلا وقتى مىگوييم در اينجا يك درخت سيب بالفعل موجود است ، مرادمان آن است كه چيزى تحقق دارد كه همهء آثار واقعى درخت سيب را دارد :
مىتوان در سايهاش نشست ، از آن بالا رفت ،