علم حضورى به يك شىء ، به معناى حضور وجود خارجى و هويت خارجى شىء نزد عالم است . علم ما به نفس خود و نيز علم ما به قوا و حالت نفسانى خود از اين قبيل است .
وقتى تصميم مىگيريم كارى انجام دهيم ، به اين تصميم خود آگاهى داريم ، اما اين آگاهى يك آگاهى مستقيم و بىواسطه است ؛ يعنى خود آن تصميم ، كه يك فعل نفسانى است ، با وجود خارجى خود ، نزد ما تحقق دارد . علم ما به شادى و غم خود ، لذت و درد خود ، محبت و نفرت خود و ديگر حالات نفسانى ، همگى علم حضورى است . يعنى آگاهى ما از اين امور در ظرف تحقق اين امور ، به وجود خارجى اين امور تعلق مىگيرد ، نه صرفا به ماهيت آنها ، آرى ، هنگامى كه هريك از ما دربارهء حالات ايام گذشتهاش مىانديشد ، و مثلا شادمانى خودش را به هنگام شنيدن فتح خرمشهر تصور مىكند ، و يا اندوه خودش را به هنگام شنيدن خبر رحلت حضرت امام خمينى يادآور مىشود ، در اين هنگام علمش به آن شادى و اين اندوه ، علم حصولى است ، در حالى كه آگاهىاش به اين حالت در ظرف تحقق آنها ، حضورى بوده است .
از اينجا دانسته مىشود :
1 . علم حصولى عبارت است از حضور صورت و ماهيت معلوم نزد عالم ، در حالى كه علم حضورى عبارت است از حضور خود معلوم با وجود خارجىاش ، نزد عالم .
2 . در علم حصولى ، وجود علمى معلوم غير از وجود عينى آن است ؛ در حالى كه در علم حضورى ، وجود علمى معلوم عين وجود عينى آن است .
3 . علم حصولى به تصور و تصديق تقسيم مىشود ، بر خلاف علم حضورى كه چنين تقسيمى در آن راه ندارد .
4 . صواب و خطا تنها در مورد علم حصولى مطرح مىشود ، اما در مورد علم حضورى صواب و خطا اساسا موضوعيت نمىيابد زيرا صواب ( - مطابقت علم با معلوم ) و خطا ( - عدم مطابقت علم با معلوم ) فرع بر دوگانگى آن دو است ، در حالى كه در علم حضورى ، علم و معلوم يكى هستند .
علم كلى
علم كلى ، بر خلاف علم جزيى ، علمى است كه ثابت است ، و پيش از وقوع معلوم و همراه با آن و پس از آن بر يك حال باقى مىماند .
متعلق اين علم مىتواند يك امر متغير باشد ، يعنى امرى باشد كه در چند دقيقه و حتى در يك لحظه اتفاق مىافتد و آنگاه معدوم مىشود ؛ مانند علم يك ستارهشناس به وقوع