تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
نفسى تعلق مىگيرد و جعل مركب به وجود رابط . بنابراين ، وقتى گفته مىشود ميان ذات و لوازم ذات ، جعل مركب متخلل نمىشود ، و فقط جعل بسيط به آن تعلق مىگيرد ، مقصود آن است كه ايجاد و آفرينش فقط به ذات تعلق مىگيرد و با همان جعل ، لوازم ذات نيز آفريده مىشود ؛ مثلا با آفرينش عدد ، زوجيت آن نيز آفريده مىشود .

جنس

جنس كلى ذاتىاى است كه مشترك ميان چند نوع است . و به ديگر سخن : جنس مفهومى است كه بيانگر جزء اعم از اجزاى ذاتى نوع خود مىباشد .

جنس بعيد

جنس نسبت به نوع اگر به گونه‌اى باشد كه چون آن نوع را با هريك از انواع مشارك در آن جنس ضميمه كنيم ، و بپرسيم چيستند ؟ هميشه آن جنس در جواب نيايد ، آن جنس بعيد خواهد بود ؛ مثلا جسم براى انسان ، جنسى است و انسان در اين جنس انواع مشاركى دارد ، مانند : اسب ، درخت و سنگ . حال اگر بپرسيم ، انسان و سنگ چيستند ؟ جواب « جسم » است ؛ اما اگر بپرسيم : « انسان و اسب چيستند ؟ » پاسخ حيوان است . در نتيجه جسم ، جنس بعيد انسان مىباشد .

جنس سافل

جنس سافل آن است كه زير آن جنسى نباشد ، بلكه فقط نوع باشد ، مانند : حيوان .

جنس عالى

جنس عالى كه به آن جنس الاجناس نيز مىگويند ، جنسى است كه زير آن جنس باشد ، ولى بالاتر از آن جنسى نباشد ؛ مانند : جوهر .

جنس قريب

جنس را نسبت به يك نوع در صورتى قريب مىگويند كه اگر آن را به هريك از انواع مشارك در آن جنس ضميمه كنيم ، و بپرسيم كه چيستند ؟ همان جنس در جواب بيايد . مثلا حيوان جنس انسان است ، و انسان در اين جنس انواع مشاركى دارد ؛ مانند : اسب ، گاو و گوسفند . حال اگر هريك از اين انواع را در كنار انسان قرار دهيم و بپرسيم چيستند ؟ پاسخ حيوان است . پس حيوان جنس قريب انسان مىباشد .

جنس متوسط

جنس متوسط جنسى است كه هم زير آن جنس باشد ، و هم بالاى آن ، مانند جسم .

جوهر

ماهيتى است كه اگر در خارج موجود شود وجودش در موضوعى كه بىنياز از آن است ،