تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
متضايفان با هم هستند و هيچ يك بر ديگرى هيچ گونه تقدم ندارد ، نه ذهناً و نه خارجاً .

فصل هفتم : تقابل تضاد

همان‌طور كه از تقسيم گذشته به دست آمد تضاد اين است كه دو امر وجودى غير متضايف ، تغاير ذاتى داشته باشند يعنى ذاتاً قابل جمع نباشند . تضاد ، احكام و خصوصياتى دارد از جمله اين‌كه ميان اجناس عاليه مقولات ده‌گانه تضادى نيست ، زيرا آنها قابل جمع هستند و بيشتر از يكىشان در يك مورد جمع مىشوند چنان كه كم و كيف و . . . در يك جسم جمع‌اند . انواع هر يك از آنها هم با انواع مقولهء ديگر قابل جمع هستند . همين طور اجناسى كه تحت يكى از مقولات مزبور است با اجناس مقولهء ديگر ؛ مثلًا رنگ با طعم با اين‌كه دو جنس از اجناس در كيف مبصر و مطعوم هستند يك جا جمع مىشوند . بنابراين تضاد فقط ميان دو نوع اخير از هر مقوله‌اى كه جنس قريب واحدى دارند تحقق پيدا مىكند مثل سياهى و سپيدى كه زير جنس قريبشان ( رنگ ) داخلند . اين بيان فلاسفه در اين زمينه است و دليل انحصار تضاد در دو نوع مزبور هم فقط استقراء مىباشد . « 1 » يكى از خصوصيات تضاد اين است كه حتماً بايد موضوعى در كار باشد كه متضادان بر آن وارد شوند . چون اگر يك موضوع شخصى مشترك نباشد ، چگونه اين را تفسير كنيم كه : نبايد يك جا جمع شوند . در كل عالم هستى كه اشكال ندارد جمع شوند ؛ مثلًا سياهى در يك جسم و سپيدى در جسم ديگر تحقق يابد . اين‌كه محال نيست و اشكال ندارد . مقتضاى اين مطلب اين است كه ميان وجودهاى جوهرى تضادىنباشد چون موضوعى ندارند كه در آن وجود پيدا كنند ، و بنابراين تضاد فقط در عوارض است .
هامش
( 1 ) . فلاسفه مشاء اين‌طور عقيده دارند به اسفار ، ج 2 ، ص 112 ، رجوع شود ، از قدماى فلاسفه نقل شده كه داشتن جنس قريب واحد را شرط نمىدانند و همين‌طور كمال اختلاف را
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 142 | السيد محمدحسين الطباطبائي / گرامى