در مورد جبر ( اكراه ) هم فاعل با حسابهاى ذهنى خود بالاخره تصميم مىگيرد براى فرار از ضرر بزرگتر عملى كه خواست اكراه كننده است انجام دهد و در نتيجه عمل با قصد او انجام مىشود .
در مورد فعل عنائى هم قبول نداريم كه هيچ گونه قصد و ارادهاى در كار نباشد بلكه فاعل وقتى تصور سقوط را مىكند و استقامت و لاسقوط را هم در نظر مىگيرد مطمئن مىشود كه در شرايط او هيچ راهى براى مقاومت وجود ندارد آن گاه تسليم سقوط مىشود و با قصد و اراده ، خود را ساقط مىكند . همهء آنها كه در اين گونه شرايط ساقط مىشوند از نظر دقيق علمى خودشان خود را ساقط و خودكشى مىكنند ، ليكن چون قصدشان با معمول قصدها و ارادهها كه در شرايط عادى انجام مىشوند تفاوت دارد توجه به اين قصد و اراده نشده و محكوم به حكم خودكشى هم نگرديدهاند .
فصل هفتم : علت غايى
علت غايى همان كمال آخرين است كه هر فاعلى در فعل خود به آن توجه مىكند .
حال اگر علم و آگاهى هم در فعل فاعل دخالت داشته باشد مراد و مقصود فاعل هم از فعلش همان غايت است ، و اگر فعل را مىخواهد به خاطر علت غايى مىخواهد و همان مراد و مقصود ، غايت و آخرين كمال خواهد بود ، يعنى همانطور كه آخرين كمال است ، مقصود هم مىباشد . شنيدهايد كه مىگويند : غايت در تصور و ادراك پيش از عمل است و در وجود و تحقق پس از آن . يعنى مقصود اولى اوست و آخرين كمال موجود هم اوست .
و اگر علم هيچ گونه دخالتى در فاعليت فاعل نداشته باشد ديگر ، غايت ، مقصود ومراد نيست ( زيرا علمى نيست تا قصد و مقصودى باشد ) ليكن به هر حال فعل فاعل نهايت و آخرى دارد ، همان نهايت كار ، غايت فعل اوست .
توضيح اينكه هر چيزى با كمال و تمام خود يك نسبت ثابتى دارد يعنى دائماً