علت به بسيط و مركب هم تقسيم مىشود : بسيط آن است كه هيچ جزئى ندارد و مركب بر عكس . بسيط هم يا بسيط خارجى است چون عقل مجرد و عوارض كه وجودات بسيط هستند ، و يا بسيط عقلى است ، يعنى نه خارجاً از ماده و صورتى ، تركيب شده و نه عقلًا جنس و فصلى دارد . بسيطترين بسائط عقلى ، ذات بارى تعالى است كه اساساً ماهيتى ندارد و از وجود و ماهيت تركيب نشده است .
علت به قريب و بعيد هم تقسيم مىشود : قريب آن است كه ميان آن با معلول هيچ واسطهاى نباشد و بعيد بر خلاف آن است . علت با واسطه يا علت علت اين طور است ، فى المثل مانند « جدّ » نسبت به نوهاش .
علت به داخلى و خارجى هم تقسيم مىشود : علت داخلى كه علتقوامى هم ناميده مىشود همان ماده و صورت است كه مقوّم معلول هستند . و علت خارجى كه علت وجود هم ناميده مىشود همان علت فاعلى يا غايى است . علت فاعلى را « ما به الوجود / وسيله وجود » و علت غايى را « مالاجله الوجود / هدف وجود » نيز مىنامند .
ع لت به علت حقيقى و معدّ ( زمينه ساز و اعدادگر ) نيز تقسيم مىشود : البته علت ناميدن مقدمات اعدادگر ، با نوعى مجازيت است . آنها حقيقتاً علت نيستند . وسايلى هستند كه ماده را براى افاضهء علت فاعلى ، آماده و نزديك مىسازند ، مثل ورود هر متحرك در يكى از حدود مسافت كه اعدادگر و مقرّب ورود در حدّ بعدى مىباشد .
و يا چون گذشت لحظات زمان كه حادث در زمان خاص را به فعليت نزديك مىسازند و هر چه لحظهها مىگذرند زمان حادثه و فعليت حادثه معين نزديك مىشوند .
فصل سوم : تلازم ضرورت علت و معلول
همين كه علت تامه موجود شد حتماً معلول هم موجود مىشود و گرنه با وجود