من : « احتياج چندانى ندارم . مرد درويشى هستم . »
- « بيست هزار اشرفى دارى ؟ »
- « قربانت بروم ؛ خودم حساب مىكنم : در چهار سال اول سالى نهصد تومان به عنوان حقوق استادى مىگرفتم ، بعد اين رقم شد دو هزار تومان ؛ ميزان انعامها و هدايا هم قابل ملاحظه نبود ، عايدات مطب نيز بسيار معتدل بود . »
- « اگر مملكتت وارد جنگ شود به خدمت سربازى مىروى ؟ »
- « حتما » .
- « اگر گلولهاى به كلاهت بخورد چه ؟ »
- « كلاه چيز مهمى نيست . ولى سر هر روز پيدا نمىشود . »
- « كاراچاى چه مىكند ؟ »
- « تقاعد خوبى مىگيرد ؛ گمان مىكنم حدود دويست تومان . »
- « اين را مىگوئى خوب ؟ پس چرا فرنگيها اينقدر پول از من مىخواهند ؟ »
- « من شخصا چيزى نخواستهام . فرنگيها مىخواهند در غربت پول جمع كنند ، زيرا به اندازهء خوراك و پوشاك در مملكت خودشان هم عايدى دارند ؛ و چون در ايران از تقاعد خبرى نيست پس آنها در حقوق خود آن را هم منظور مىكنند . »
- « اگر شاه شما را وزير خارجه كند ، چه ؟ »
- « هرگز قبول نمىكنم . »
- « چرا قبول نمىكنى ؟ »
- « هنوز فكر مىكنم در كار طبابت عرضه و لياقتى داشته باشم اما در خود استعدادى در كار وزارت نمىبينم . »
- « با وجود اين . . . » .
- « وزراى بزرگ خارجه مانند پيت « 35 » در انگلستان ، تاليران در فرانسه و ميرزا سعيد خان « 36 » در ايران نادرالوجودند . »
- « در اروپا چه كار خواهى كرد ؟ »
- « مسافرت مىكنم تا مريضخانهها را ببينم . »
- « هرچه زودتر با عيالت برگرد . »
- « ان شاء الله . »
در همان اوان هيأتى به فرماندهى آقاى برونيار « 37 » به ايران وارد شد .
ما اتريشيها ديگر نو نبوديم ، مستعمل شده بوديم ؛ افراد تازه و چهرههاى نو مطلوب بود . فرانسويان كه اغلب از افسران قشون افريقائى بودند كمتر از ما مىتوانستند با اوضاع و احوال حاكم بر اين ديار آشنا شوند ؛ از انضباط
هامش
( 35 ) .Pitt( 36 ) . مأموران سياسى خارجى اغلب به وى به جاىministre etrangeres aux affaires( وزير امور بيگانه ) مىگفتند :ministre etrangeres aux affaires( وزير بيگانه از امور )
( 37 ) .Brognart