تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
مىگفت : « صاحب ، يك چيزى اينجا كم است . » بدين ترتيب ملاحظه مىكنيم كه ايرانى اغلب معنى را فداى كلمات زيبا و آهنگ دلنشين مىكند . يكى از علائم فضل آن است كه صفات و اوصاف عربى بسيارى را روى هم انباشته كنند و مترادفاتى به كار ببرند كه داراى سجع باشد و اين نوع نوشته را « عبارت فصيح » مىگويند و اگر در به كار بردن سبك و منشىگرى غلو شده باشد چنان نوشته‌اى را « عبارت مغلق » مىخوانند . با وجود اين همه در بعضى از مناطق ، پهلوى به صورتى كه با عربى نياميخته است باقى مانده ، و از اين قبيلند مازندران ، طالش ، نطنز . مطالعهء تحقيقى و علمى اين لهجه‌ها به نتايج مهم زبانشناسى منجر خواهد شد . نمونه‌هاى زير را من به عنوان مثال از لهجهء نطنزى ذكر مىكنم :
duta
( - دختر ) ؛
pura
( - پسر ) ؛
mune
( - مادر ) ؛
bena
( - درخت ) ؛
jena
( - زن ) ؛
au
( - آب ) ؛
baesche
( - برو ) ؛
gusht
( - گوشت ) ؛
kie
( - خانه ) ؛
haste
( - حياط ) ؛
kaerge
( - مرغ ) ؛
zemin
( - زمين ) ؛
aftau
( - آفتاب ) ؛
ruzar
( - روز ) ؛
schue
( - شب ) ؛
kemer
( - سنگ ) ؛
pira
( - پير ) ؛
wid
( - چراگاه ) ؛
darime
( - داشتم ) ؛
bchuzime
( - خوابيدم ) ؛
musch
( - موش ) ؛
ispe
( - سگ ، به زبان اسلاوى
pes
) ؛
muldschin
( - گربه ) ؛
gurd
( - بزرگ ) ؛
wischutsch
( - كوچك ) ؛
haet
( - حالا ) ؛
merud
( - ابرو ) ؛
dim
( - صورت ، چهره ) ؛
buk
( - گونه ) ؛
poime
( - پشم ) ؛
raz
( - باغ ) ؛
wad
( - باد ) ؛
tschur
( - پيشاب ، كه به كلمهء اسلاوى شباهت دارد ) . هرچند كه روىهم‌رفته اين زبان را زود مىتوان آموخت باز بندرت يك اروپائى مىتواند آن را با چنان پاكيزگى و جلا صحبت كند كه كسى نتواند به خارجى بودنش پى ببرد . فرانسويها و ايتاليائيها هرگز آن را ياد نمىگيرند ؛ اصوات فارسى با زبان آنها غرابت دارد . مثلا ه و خ را نمىتوانند تلفظ كنند ؛ اما آلمانيها اغلب دال را با « ت » و ب را با « پ » اشتباه مىكنند ، از آن گذشته به زحمت مىتوانند تفاوتهاى بسيار ظريف حروف صدادار را از قبيل آ و ا درك و بيان كنند ؛ اسلاوها بهتر از همه مىتوانند فارسى صحبت كنند . ايرانيها در تحرير ، خط عربى را به كار مىبرند كه نوشتن آن وقت بسيار مىخواهد . شايع است كه براى هر حرف بايد يك سال وقت صرف كرد تا بتوان آن را در حد كمال خوب نوشت ؛ حتى يك كاتب مجرب نيز هرگاه چند روزى از مشق غافل شود نمىتواند روان بنويسد . داشتن خطى خوش نخستين و مهمترين و گاه تنها شاخص تربيت‌شدگى است . باوركردنى نيست كه چه عمر عزيزى تلف مىشود تا بتوان دايرهء حرف « ن » را درست از آب درآورد . هر حرفى براى خود داراى اندازه و ابعادى دقيق است و قواعدى خاص خود دارد ؛ در نتيجه بعضى از ايرانيها تا هفتاد سالگى عمر خود را صرف نوشتن مىكنند و از هر فرصتى كه پيش مىآيد براى نوشتن حرفى