داشته است « 229 » . همسر حاكم در اوضاع و احوال خاصى به دايگى شاهزاده « منصوب » مىشد مانند همسر حاكم خراسان و للهء طهماسب ميرزا در دوران شاه اسمعيل اول . شاه « فرمود چون آن حضرت ( يعنى شاهزاده ) هنوز شير مىخورد وى بايستى به او شير بدهد » « 230 » .
اين روشن نيست كه آيا شاهزادگان نسبت به ساير حكام امتيازاتى داشتهاند يا نه ؟ در اين مورد به نكتهاى كه در خلاصة التواريخ اشاره شده است بايد توجه خاص مبذول داشت . هنگامى كه در سال 964 ( - 7 - 1556 م . ) شاهزاده ابراهيم ميرزا به حكومت مشهد رسيد امراى ايالات تابعه به او عرض خدمت كردند « و خلعت آنحضرت با تاج و سارق كه دادن آن مخصوص آن شاهزادهء كامران بود مىپوشيدند » « 231 » .
آنطور كه از صورت ضميمه استنباط مىشود حكومت چند ايالت را به دفعات شاهزادگان داشتهاند و در بعضى از ايالات ديگر هيچگاه شاهزادهاى به حكومت نرسيده است . در هرات تا زمان شاه محمد ( 95 - 985 - 87 - 1578 م . ) تقريبا هميشه شاهزادهاى حكومت را داشته است .
اين سياست كه بستگان خاندان سلطنت را به حكومت ايالات منصوب دارند .
اغلب داراى عواقب وخيمى بود . حاكم كه متكى به قواى ايالت خود بود مىتوانست مدعى تاج و تخت بشود . ما در اينجا فقط قيام برادر شاه طهماسب اول را بهنام القاس « * » ميرزا يادآور مىشويم . شاه او را به حكومت شيروان فرستاده بود . در
هامش
( 229 ) - خلاصة التواريخ ، صa71 : سال 932 ( - 1526 م . ) حسين خان شاملو حاكم هرات .
و للهء شاهزادهء آن ديار بود . اما يار احمد خليفه ددهء همين شاهزاده محسوب مىشد .
( 230 ) - خلاصة التواريخ ، صb337 .
( 231 ) - خلاصة التواريخ ، صa265 .
( * ) در اين كتاب همهجا القاص ميرزا بهصورت القاس ميرزا ذكر شده و به همين دليل در ترجمه نيز از نظر مؤلف تبعيت شده است . مترجم .