جربادگان و شيراز « 201 » ؛ هراترود « 202 » ؛ سرخس با زورآباد « 203 » ؛ قلعهء داراب ( در شيروان ) « 204 » ؛ شال و مستان ( در قندهار ) « 205 » ؛ سبزوار « 206 » ؛ شوشتر « 207 » ؛ سمنان « 208 » .
در قرون يازدهم و دوازدهم هم ممكن است كه وضع برهمين منوال بوده است ، اما در دورهء بعد ديگر چندان موجب حيرت نيست ، زيرا قزلباشها مانند گذشته مدعى تصدى « مشاغل شمشير » بهصورت انحصارى نبودند .
در قرن دهم قبايل قزلباش از نظر نظامى نگاهدارندهء حكومت صفوى به شمار مىرفتند « 209 » . لحظاتى كه شاه زمام امورا محكم در دست نداشت هنگامى بود كه نفوذ رؤساى مقتدر قزلباش در سياست مملكت بيش از اندازه مىشد . در اين اوقات اغلب جنگ و چشم و همچشمى بين بعضى از طوايف و قبايل وجود داشت « 210 » .
حكّامى كه بلافاصله در اين جنگها كه هدف آن بهدست گرفتن قدرت بود شركت نمىكردند ، هرگاه با تفوق اين يا آن طايفه موافق نبودند خود را مستقل مى - خواندند . اينكه چند ايالت براى مدتى دراز تحت حكومت طايفهء واحدى بود و در نتيجه قلمرو اين طايفه به شمار مىرفت پيش آمدن چنين اوضاع و احوالى را تسهيل مىكرد . فارس از زمانى كه به دست شاه اسمعيل در سال 909 ( - 1503 م . ) فتح شد تا يونتئيل 3 - 1003 ( - 5 - 1594 م . ) در دست طايفهء ذوالقدر بود . كوهگيلويه
هامش
( 201 ) - تمام مراجع ، ديكسون در حاشيهء نمرهء 2 صفحهء 11 در اين مورد ترديدهائى ابراز مىكند .
( 202 ) - رجوع شود به صفحات بعد همين فصل ، بند و : احتياجات حكام ، قسمت 2 ، اختيارات مالى .
( 203 ) - خلاصة التواريخ ، صb226 به بعد .
( 204 ) - خلاصة التواريخ ، صa / b233 .
( 205 ) - همان مرجع .
( 206 ) - هفت اقليم ، جلد دوم ، ص 288 .
( 207 ) - خلاصة التواريخ ، صb280 .
( 208 ) - خلاصة التواريخ ، صa297 .
( 209 ) - رجوع شود به تذكرة الملوك ، ص 188 .
( 210 ) - براى وقوف بر اين جنگها در دورهء شاه طهماسب اول رجوع شود به :Savory , Principal Offices II 65 , 71 .