بعضى از مآخذ مربوط به آخر دورهء صفويه حاكم كرمان را هم داراى منصب بيگلربيگى ذكر مىكنند « 136 » . تذكرة الملوك تنها مرجع معتبرى است كه حتى از بيگلربيگى قزوين نيز سخن به ميان مىآورد « 137 » .
حكمرانان درجه دوّم حتى در ادوار بعد هم داراى عنوان حاكم بودند و در بين اين اشخاص برحسب مرتبهاى كه داشتهاند ما بهندرت به عناوين خان يا سلطان برمىخوريم « 138 » . براى آنكه به بيان مناسبات بين حكّام درجه دوّم با حكّام ايالات بزرگ بپردازند مآخذ ، حكّام درجه دوّم را « اميرتابين » ( يعنى امير زير دست ) و بخصوص در ادوار بعد قولبيگى ( يعنى فرماندهء يكى از جناحهاى سپاه ) مىنامند « 139 » .
براى مدارج مختلف موجود بين خود بيگلربيگىها و وضعى كه حكّام در در قبال امراى دربارى داشتند عنوانها و لقبهاى ديوانى رايج در دورهء صفويه كه به آنها « لفظ » نيز مىگفتهاند بسيار گوياست « 140 » . البته اين القاب و عناوين تا
هامش
( 136 ) - رجوع شود به تذكرة الملوك ، صa8 و مراجع گرجى ( رجوع شود به حاشيهء شمارهء 583 همين فصل كتاب ) . ساير مراجع هم ( دستور شهرياران ، صa63 ،b175 ؛ مجمع التواريخ ، صb57 وb60 ) در پايان دورهء صفويه فقط از يك نفر به عنوان « حاكم كرمان » خبر مىدهند .
( 137 ) - تذكرة الملوك ، صb7 ؛ سانسون در ص 45 و بعد از آن مىگويد كه داروغهء قزوين تنها كسى است كه در ايران از امتيازات خانى برخوردار است ؛ رجوع شود به فصل سوم همين كتاب ، بند ب : ادارهء ايالات خالصه ، قسمت دوم : قوهء قضايى .
( 138 ) - اغلب فقط هنگامى كه نام حاكم ذكر نمىشود مورد استفاده قرار مىگيرد ، بخصوص در مراجع اروپائى ، اما در مراجع فارسى هم اين امر بىسابقه نيست ( رجوع شود به سطور آخر شرحى كه در صفحات قبل دربارهء فارس و كوهگيلويه گذشت ) .
( 139 ) - در مورد قول بيگى رجوع شود به تذكرة الملوك ، ص 44 ، حاشيهء نمرهء يك ؛ اولين بار ما با كلمهء قولبيگى در وقايع يونتئيل 40 - 1039 ( - 31 - 1630 م . ) برمىخوريم ( رجوع شود به خلاصة السير ، صa33 ) ؛ در مجمع التواريخ و دستور شهرياران اين اصطلاح بيشتر تكرار مىشود .
( 140 ) - اين عناوين و القاب بر خلاف كلماتى كه حاكى از رتبه و منصب است در جلو اسامى خاص قرار مىگيرد .