موكن « * » « 8 » ، كزخ ( يا كازاخ ) ، شمشديلو « 9 » و تفليس تحتنظر حاكم گنجه قرار گرفت « 10 » .
در اوايل دورهء سلطنت شاه عباس اول ، در سال 996 ( - 1588 م . ) قراباغ به تصرف عثمانيها درآمد و شاه ناگزير شد در سال 15 - 1014 ( - 1606 م ) بار ديگر با توسل به جنگ اين ايالت را بگيرد « 11 » . باز در مآخذ گرجى « 12 » در ناحيهء جنوب رود كر و رود آلگت از حاكمنشينهاى كزخ ، شمشديلو و از آن گذشته لورى هم كه در سابق به گرجستان تعلق داشت « 13 » نام برده مىشود . غير از لورى و تفليس از ساير حاكمنشينهايى كه ذكر كرديم در مآخذ فارسى ذكرى به ميان نيست اما اسكندر منشى اشارهاى به اين نواحى دارد و از « امراى ( قبايل ) شمس الدينلو و قزاقلر
هامش
( 8 ) - قبلا در ملتقاى دو رود كر و آلازان قرار داشت ( رجوع شود به ساندرس ، اثر مذكور در فوق ، ص 139 نقشه ) .
( 9 ) - در مآخذ گرجى اين اسم به همين صورت( Schamschadilo )آمده است ، اما گويا آنطور كه در يكى از اسناد گرجى مورخ به سال 1723 م . آمده بايد اين اسم مصحف شمس الدينلو باشد ( ملخص اين سند در ص 513 جلد دوم از قسمت دوم تاريخ گرجستان تأليف بروسه آمده است ) .
( 10 ) - وخشتى ، ص 30 ؛ سالنامههاى كارتيل ، ص 348 .
( 11 ) - در مورد سال 996 ( - 1588 م . ) رجوع شود به تاريخ عالمآراى عباسى ، ص 405 ؛ در مورد سال 15 - 1014 ( - 1606 م . ) باز رجوع شود به همين كتاب ، ص 15 - 713 ؛ ضمنا رجوع شود به روضة الصفويه ، صa425 به بعد .
( 12 ) - وخشتى ، ص 66 .
( 13 ) - مطابق اظهار وخشتى به كارتيل تعلق داشت : پادشاه كارتيل ناگزير شد كه از لورى و بردج دل بكند و اين دو ناحيه را به شاه عباس اول هديه كند . خلاصة التواريخ در صفحهءa182 ذيل وقايع سال 963 ( - 1556 م . ) از پادشاه كارتيل موقعى ذكر مىكند كه سخن از لورى به ميان است ( احسن التواريخ در صفحهء 392 از گورى ياد مىكند ) . مطابق تاريخ عالم آراى عباسى ، ص 716 شاه عباس ، لورى را از يكى از حكام عثمانى گرفت . در دورهء شاه اسمعيل اول لورى از متعلقات مسق بوده است ( احسن التواريخ ، ص 168 ؛ خلاصة التواريخ ، صa61 ) . بهر تقدير اين موضع از توابع دولت صفوى نبوده است : تاريخ حيدرى ، صa578 :
953 [ - 1546 م . ] « درباريان از شورهگل عبور كردند و به گرجستان وارد شدند » ( در صفحهءa223 نسخ جهانآرا نيز مطلب به همين صورت آمده است ) .
( * ) -Movakanمينورسكى در كتاب : فصول من تاريخ الباب و شروان اين محل را با موقانيه برابر دانسته است . رجوع شود به صفحهء 182 ( فهرست ) كتاب مزبور . ( مترجم ) .