ابن سينا « 1 » و ابن رشد « 2 » ، در برزخ ، با بتپرستان پاكنژادى همراهند كه فرهنگ عقلگرائى را به غرب هديه كردند ، با اقليدس « 3 » ، بطلميوس « 4 » ، سقراط « 5 » ، افلاطون « 6 » ، ارسطو « 7 » ؛ در حالى كه محمد ( ص ) خود در حلقه هشتم جهنم با ساير نفاقافكنان گرفتار است . او گرفتار عذاب عجيبى است :
هرگز چليكى كه تخته زيرينش بدر آمده باشد ، آنچنان سوراخ نمىشود كه تن آن دوزخى ، كه ديدم از چانهاش تا به مقعد يكسره شكافته شده بود . رودههايش از ميان دو پا آويخته ؛ دل و جگرش و آن كيسه بدبوئى كه هر غذائى را به مدفوع تبديل مىكند ( معده ) ، به چشم پيدا بود . 10
دانته هنوز نمىتواند محمد ( ص ) را به عنوان پيامبر دينى مستقل و جديد قبول كند . او نفاقافكن محضى است كه از دين پدران خود جدا شده است . اين جنون ذهنى نشاندهنده عمق بدانديشىاى است كه از اسلام در خاطر مسيحيت جاى گرفته است ، ولى در حقيقت پوششى براى افكار غلط خود غريبان است ، كه مىخواهند « اسلام » را مترادف با همه ذهنيتهائى بينند كه خود قابل هضم كردن آنها نيستند .
ترس و نفرت دو ذهنيت اصلى تقابل مسيحيت با اسلام است كه هر دو با پيامهاى صلح و دوستى مسيح فاصله داشته و نشاندهنده زخم عميقى در يكپارچگى مسيحيت غرب است .
اما گروهى نيز در صدد آنند كه چهره واقعىترى از اسلام را به نمايش بگذارند .
درست در زمانى كه يهوديان و مسلمانان به عنوان خطرناكترين دشمنان تمدن مسيحى معرفى مىشوند ، شخصى به نام پيتر آلفونسى « 8 » چهره جديدى از محمد ( ص ) را ارائه مىدهد . او كه يك يهودى مسيحى شده اسپانيائى الاصل بود و به عنوان پزشك هنرى اول ( پادشاه انگلستان ) خدمت مىكرد در سال 1106 چنين مىنويسد :
« اگرچه اسلام را به عنوان يك دين الهى نمىتوان پذيرفت لكن كسانى كه به
هامش
( 1 ) -Avicenna( 2 ) -Averroes( 3 ) -Euclid( 4 ) -Ptolemy( 5 ) -Socrates( 6 ) -Plato( 7 ) -Aristole( 8 ) -Peter Alfonsi