مردم ساخته و سرّ مرا فاش كرده و مرا به خشم آورده و در معرض خطرها آورده ، بار خدايا ! او را با تير شتابانى بزن و از منش بازدار ، بار خدايا ! مرگش را برسان و اثرش را محو كن و در اين باره شتاب كن ، پروردگارا ! هم اكنون هم اكنون » گويد : چون به كوفه باز گشتيم شبانه وارد شديم و از خاندان خود از حال آن مرد پرسيدم ، گفتم : فلانى چه كرده است ؟ در پاسخ گفتند : بيمار است ، و هنوز سخنم را به پايان نرسانده بودم كه فرياد شيون از خانهاش برخاست و گفتند كه مرده است .
( 1 ) 4 - از يعقوب بن سالم ، گويد : من نزد امام صادق ( ع ) بودم كه علاء بن كامل به آن حضرت گفت : راستى فلانى با من ( بدى ) مىكند و مىكند و اگر نظر داريد به درگاه خدا عز و جل ، بر او نفرين كنيد ، در پاسخ فرمود : اين از ناتوانى تو است ، بگو : « بار خدايا ! راستى تو از هر چيز كفايت كنى و چيزى از تو كفايت نكند ، كار فلانى را در بارهء من كفايت فرما بدان چه خواهى و هر گونه خواهى از آن راهى كه خواهى و از آنجا كه خواهى » .
( 2 ) 5 - از حماد ، از مسمعى ، گويد : چون داود بن على معلّى بن خنيس را كشت ، امام صادق ( ع ) فرمود : هر آينه به درگاه خدا نفرين كنم بر كسى كه وابسته مرا كشته و مال مرا ربوده ، داود بن على به او گفت : تو مرا به نفرين تهديد مىكنى ؟ حماد گويد :
مسمعى گفت كه : معتب ( خادم امام صادق ع ) براى من باز گفت كه : امام صادق ( ع ) در آن شب پيوسته در ركوع و سجود بود و چون هنگام سحر شد شنيدمش كه در سجده مىفرمود : « بار خدايا !
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 141
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٤١