( 1 ) 14 - از سماعه ، گويد : نزد امام صادق ( ع ) رفتم و با من آغاز سخن كرد و فرمود :
اى سماعه ! اين چه جنجالى بود كه ميان تو و شتردارت پديدار گشته ، مبادا دشنام گو و بد زبان و لعنت فرست باشى ، در پاسخ گفتم : به خدا كه چنين بوده است ، زيرا كه او به من ستم كرد ، فرمود : اگر او به تو ستم كرد تو به او سرافتادى ، راستش اين است كه اين كردار از كردارهاى من نيست و من به شيعيانِ خود نفرمايم كه بكنند ، از پروردگارت آمرزش جو و بدان باز مگرد ، من گفتم : از خدا آمرزش خواهم و بدان بازنگردم .
باب كسى كه پرهيز كنند از وى براى بدى او
( 2 ) 1 - از امام صادق ( ع ) فرمود :
راستى يك روز كه پيغمبر ( ص ) نزد عايشه بود ، به ناگاه مردى اجازه شرفيابى خواست و رسول خدا ( ص ) فرمود : چه بد مردى است از تيرهء خود ، عايشه برخاست و به درون اطاق رفت و رسول خدا ( ص ) اجازهء ورود بدان مرد داد و چون وارد شد ، رسول خدا ( ص ) با خوشروئى از او پذيرائى كرد و با او به گفتگو پرداخت تا چون به پايان رسانيد و بيرون شد از نزد آن حضرت ، عايشه گفت :
يا رسول اللَّه ! تو اين مرد را بدان بدى ياد كردى و چون آمد ، از او