الله ، آن را براى من بگو تا بنويسم و آن را بر من املاء كرد ، من گفتم : نه به خدا ، پس از اين از او حاجتى نخواهم .
باب خوف و رجاء
( 1 ) 1 - از حارث بن مغيره يا پدرش ، از امام صادق ( ع ) گويد :
به او گفتم : در وصيت لقمان چه بود ؟
فرمود : در آن ، مطالب شگفتانگيز بسيار بود و عجبتر از همه اين بود كه به پسرش گفت : از خدا عز و جل چنان بترس كه اگر همهء كردار نيك جن و انس را بياورى عذابت مىكند و چنان به او اميدوار باش كه اگر همهء گناه جن و انس را هم بياورى به تو رحم مىكند ، سپس امام صادق ( ع ) فرمود : پدرم بارها مىفرمود : به راستى هيچ بندهء مؤمن نيست جز آنكه در دلش دو نور است ، نور ترس از خدا و نور اميد كه اگر اين را وزن كنند از آن بيش نيست و اگر آن را وزن كنند از اين بيش نيست .
( 2 ) 2 - از اسحاق بن عمار گويد :
امام صادق ( ع ) به او فرمود :
اى اسحاق ، از خدا بترس تا گويا او را به چشم مىبينى و اگر تو او را نبينى او تو را مىبيند و اگر معتقدى تو را نمىبيند محققاً