تو نديدى وقتى رفت من او را بدرقه كردم ؟
چرا ، ديدم .
هين الساعه برو و در هر حالى باشد سر او را براى من بياور .
زبان ياسر بند آمد و لرزه بر اندامش افتاد و بىخودانه ايستاد و پاسخى نداشت بدهد .
من قبلًا به تو نگفتم نبايد خلاف امر من كنى ؟
چرا يا امير المؤمنين ، ولى موضوع از اينها مشكلتر است و دوست داشتم مرده باشم و امير المؤمنين مرا چنين دستورى ندهد .
گفت : اين سخنان را بگذار و براى اجراى دستور من شتاب كن .
ياسر آمد و بر جعفر وارد شد و او را از دستور خليفه آگاه كرد ، و پس از مذاكراتى او را پشت چادر هارون برد و گردن زد و سپس هارون گردن خود ياسر را هم زد و به استيصال برامكه پرداخت . از مجلسى ( ره ) - مخلوع لقب امين برادر مأمون و زاد زبيده دختر جعفر بن منصور دوانيقى است ، هارون براى امين بيعت گرفت و پس از وى براى مأمون و كشور را ميان آنها قسمت كرد ، از حلوان ( خانقين ) تا آخر مشرق اسلامى را به مأمون داد و از آنجا تا آخر مغرب اسلامى كه به جبل الطارق مىرسيد به امين واگذاشت ، و پس از مأمون قاسم فرزند كوچكتر خود را وليّ عهد كرد و او را مؤتمن لقب داد و جزيره و مرزها و عواصم را به او واگذارد .
و امين را مخلوع گفتند براى آنكه چون كار بر او سخت شد خود را خلع كرد ، و يا سران لشكر وى او را خلع كردند ، و طاهر ذو اليمينين سرفرماندهى قشون مأمون او را كشت و سرش را براى مأمون فرستاد . از مجلسى ( ره ) - مقصود از منزلى كه فضل در آن كشته شده سرخس است ، چنانچه در تاريخ كامل گويد . از مجلسى ( ره ) - مقصود از اين هارون بن مسيب والى مدينه
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 825
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٨٢٥