1 - دو بار در مكه بوده و باقى ( 118 ) در مدينه .
2 - دو بار تا عرش بوده و باقى تا آسمان .
3 - دو بار با تن بود و باقى با روح - و شايد اين روشنتر باشد .
4 - دو بار معراجى بوده كه از آن به امت گزارش داده و باقى محرمانه بوده و ماجراى آن فاش نشده .
كما قال اللَّه تعالى ، يعنى در سورة النجم كه مىفرمايد :
( 5 ) : « به او آموخت شديد القوى » - صاحب نيروهاى سخت - بيضاوى گفته مقصود فرشتهاى است نيرومند از هر جهت و آن جبرئيل است .
( 6 ) : « توان دارى است » يعنى خردمندى راد و درست فهم « كه استوار شد » يعنى به صورت واقعى خود كه خدايش چنان آفريده برخاست - و گفته شده يعنى به نيروى خود بر آنچه گماشته شد چيرگى كرد .
( 7 ) : « و او » يعنى جبرئيل « در كرانهاى هر چه بالاتر بود » .
( 8 ) : « سپس نزديك شد به پيغمبر پس سرازير شد » - تا به او در آويخت - اين مجسم كردن وضع بالا بردن او است پيغمبر را ، و گفته شده است مقصود اين است كه جبرئيل از افق اعلى سرازير شد تا به رسول خدا نزديك گرديد و بىآنكه از جاى خود بحنبد او را بالا برد ( و به عبارت ساده از همان جا كه بود دست انداخت و پيغمبر را بالا برد ) و اين بيان شدت نيروى او است ، زيرا تدلّى همين معنى را مىدهد .
( 9 ) : « پس بود » جبرئيل نسبت به محمد « بمانند قاب قوسين يا نزديكتر » - يعنى بلكه نزديكتر - مجسم كردن اندازهء پيوست او است به محمد ( ص ) و امكان گوش گرفتن آن حضرت وحى او را كه مىآورد براى از ميان برداشتن دورى فاصله كه مايهء اشتباه است .
( 10 ) : پس « وحى صادر كرد » جبرئيل « به بندهء او » يعنى بندهء خدا « آنچه را وحى آورده بود » يا مقصود اين است كه بعد از اين مقدمات
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 792
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٧٩٢