( 1 ) ترك كردند و خدا آنان را به فرمانبرى خود يارى كرد و از گناه نگهداشت ، همهء آنها دوستان خدا بودند و ياوران دين به خوبى تشويق مىكردند و بدان فرمان مىدادند .
من به خرد و بزرگ آنان ايمان دارم و به هر كدام كه يادآور شدم و يادآور نشدم و ايمان دارم به خدا تبارك و تعالى پروردگار جهانيان .
سپس زنّار خود را بريد و صليب طلائى كه به گردن داشت بريد و سپس گفت : به من دستور بده كه زكات خود را به جايى مصرف كنم كه دستور فرمائى .
امام ( ع ) فرمود : در اينجا برادرى دارى كه همكيش تو است و او مردى است از تبار تو از قيس بن ثعلبه و او هم در نعمتى است چون نعمتى كه تو دارى با هم همدردى كنيد و خوش همسايه باشيد ، و من از حقى كه شما در عالم مسلمانى داريد دريغ نخواهم كرد .
تازه مسلمان : خدا شما را بهى دهد ، به خدا من توانگرم و سيصد سر اسب ، در ميان گله اسبى كه ماديان و نريانند در محل خود دارم و هزار شتر دارم ، حق شما در دارائى من بيشتر است از حق من نسبت به شما .
امام ( ع ) : تو اكنون دوست و پيوستهء خدا و رسولى و آزاد كردهء آنهائى و در نژاد و خاندان خود به حال خود باقى هستى و از حقوق خانوادگى خود بهرهمندى .
او از روى عقيده مسلمانى گرفت و زنى از بنى فهر خواست و امام كاظم ( ع ) پنجاه اشرفى مهر به او داد از اوقاف على بن ابى طالب ( ع ) و خادمى به او داد و منزلى به او داد و او در مدينه ماند تا
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 399
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٩٩