محل نمازش بود تشريف داشت و دعا مىكرد و سمت راستش موسى بن جعفر ( ع ) بود كه آمين مىگفت بر دعايش من به او عرض كردم : قربانت ، مىدانى كه من تنها نظر به شما دارم و به شما خدمت كردهام بعد از شما امام بر مردم كيست ؟ فرمود : موسى زره را پوشيده و به اندام او رسا در آمده ، گفتم : بعد از اين ديگر نياز به سؤالى ندارم .
( 1 ) 4 - مفضل بن عمر گويد : من نزد امام صادق ( ع ) بودم كه ابو ابراهيم پسر بچهاى بود و نزد او آمد ، امام به من فرمود : بخواه كه او وصى من باشد و امر امامت او را به هر كدام از هم عقيدههاى خود كه مىدانى راز نگهدارند اظهار كن .
( 2 ) 5 - اسحاق بن جعفر گويد : روزى نزد پدرم بودم و على بن عمر بن على ( بن الحسين ) به او گفت : قربانت ، بعد از تو ما خانواده و مردم ديگر به كه پناه برند ؟ فرمود : به آن كه دو جامهء زرد پوشيده و دو گيسوان دارد و از اين در به تو عيان گردد و هر دو لنگهء در را با هر دو دست خود را باز كند ، ما درنگى نكرديم كه دو كف هر دو لنگه را گرفته بودند و آن را گشود و ابو ابراهيم ( ع ) بر ما طالع شد .
( 3 ) 6 - صفوان جمال گويد : منصور بن حازم به امام صادق ( ع ) گفت : پدر و مادرم قربانت ، هر بامداد و پسين جانهائى را دريابند و اگر
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 465
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٦٥