تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأربعون حديثا (چهل حديث) (فارسى) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
فرمود : تسليم و پارسايى . گفت : كدام كس راستگوتر است ؟ فرمود : آنكه در كارزارها راستگوترست . آنگاه على عليه السّلام رو به پيرمرد كرد و فرمود : اى شيخ : به راستى كه خداوند متعال ، خلقى را آفريده كه دنيا در نظرشان تنگ است ، از آن و كالايش روگردانند ؛ و مشتاق دار السّلامى هستند كه خدا آنها را بدان دعوت كرده است ، و بر تنگى معاش و ناراحتى صبر كرده و مشتاق آنچه نزد خدا از كرامت است شده‌اند . و جان خود را به رضاى او دهند و سرانجامشان شهادت باشد . [ آنان ] ، خدا را ملاقات كردند در حالى كه از آنها خشنود بود و دانستند كه مرگ راه گذشته‌ها و باقيمانده‌هاست . و براى آخرت خود چيزى جز طلا و نقره پس انداز كردند . و بر خوارى [ در دنيا ] صبر نمودند ، و توشهء اضافى را پيش فرستادند ، و در راه خدا دوست داشتند و در راه او دشمنى ورزيدند . [ آرى ] ، آنان چراغهاى [ هدايت ] و اهل نعمتهاى آخرتند و السّلام . آن شيخ گفت : من بهشت را با تو و يارانت مىنگرم ! آن را بگذارم ، كجا روم ؟ ! اى امير المؤمنين ! ساز و برگى به من ده تا با آن بر دشمنت بتازم . على عليه السّلام به او ساز و برگ داد . در نبرد ، پيش روى آن حضرت شمشير مىزد و پيش مىرفت : امير المؤمنين از دليرى او در شگفت مىشد ! و چون نبرد سخت گرديد اسبش را پيش راند تا كشته شد . يكى از ياران على عليه السّلام ، دنبال او رفت ، ديد بر خاك فتاده ، اسبش حاضر و شمشيرش در بازوست . آنها را برگرفت و پس از پايان جنگ نزد امير المؤمنين عليه السّلام آورد . آن حضرت براى او طلب رحمت كرد [ يا بر او نماز گزارد ] . فرمود : به خدا اين مرد بحقّ خوشبخت بود اينك به برادر خود رحمت فرستيد [ رحمك اللَّه بگوئيد ] .