تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسي ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
13 - فرمود عيسى بجمعى گذشت كه شادى ميكردند ، فرمود اينها را چه شده عرض شد يا روح الله امشب دخترى را براى مردى برند و اينها شادند ، فرمود امروز شادند و فردا گريان يكى از آنها گفت چرا يا رسول الله ؟ فرمود چون عروس آنها امشب بميرد پيروانش گفتند خدا و رسولش راستگويند و منافقان گفتند فردا نزديك است صبح كه شد آمدند و او را زنده ديدند و چيزى رخ نداده بود گفتند يا روح دخترى كه ديروز گفتى ميميرد نمرده عيسى فرمود خدا هر چه خواهد كند ما را نزد او بريد در رفتن به يكديگر پيشى گرفتند تا در را زدند شوهرش بيرون آمد عيسى به او گفت از بانويت اجازه گير براى من نزد او رفت و گفت روح الله و كلمة الله با جمعى بر در خانه انتظار تو را دارند چادر بر سر كرد و آمد عيسى به او فرمود امشب چه كار خيرى كردى ؟ گفت آنچه كردم پيش از آن هم ميكردم ، هر شب جمعه سائلى بر ما گذر ميكرد و خوراك تا شب جمعه ديگر را به او ميداديم ديشب آمد و من به كار خود مشغول بودم و فاميلم شغلها داشتند فرياد كرد كسى جوابش نداد و باز فرياد كرد و جواب نشنيد تا چند بار فرياد زد من كه آوازش را شنيدم به وضع ناشناسى برخاستم و به اندازه معهود به او رساندم عيسى فرمود از مجلس خود بكنار رو و بناگاه زير جامه او يك افعى بود چون تنه خرما كه دم خود را گاز گرفته بود عيسى فرمود بدان چه كردى خدا اين بلا را از تو گردانيد .
الأمالي ( فارسي ) — صفحة 500 | الشيخ الصدوق / محمد باقر كمره‌اى