8 - رسول خدا روزى در منزل ام ابراهيم بود و جمعى اصحابش حضور او بودند كه على بن ابى طالب آمد و چون چشم پيغمبر به او افتاد گفت اى گروه مردم نزد شما آمد بهترين مردم بعد از من ، او سرور شما است و طاعت او فرض است چون طاعت من ، و نافرمانى او حرام است چون نافرمانى من ، گروه مردم من خانه حكمتم و على كليد آنست و به خانه نتوان رسيد جز به وسيله كليدش دروغ گويد كسى كه گمان دارد مرا دوست داشته و على را دشمن دارد .
9 - امام صادق فرمود روزى رسول خدا ( ص ) بجابر بن عبد الله انصارى فرمود اى جابر تو محققا ميمانى تا فرزندم محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب را درك كنى كه در تورات معروف است بباقر چون به او برخوردى سلام مرا به او برسان جابر وارد بر على بن الحسين ( ع ) شد محمد بن على را كه پسر بچه اى بود نزد او يافت به او گفت اى غلام بيا پيش ، پيش آمد و گفت عقب برو عقب رفت جابر گفت بپروردگار كعبه اين شمايل رسول خدا است سپس رو بعلى بن الحسين ( ع ) كرد و گفت اين كيست ؟ فرمود پسر منست و امام بعد از من محمد باقر است جابر برخاست و بر پاهاى او افتاد و آنها را ميبوسيد و ميگفت جانم قربانت يا ابن رسول الله سلام پدرت را بپذير رسول خدا ( ص ) به تو سلام رسانيده گويد دو چشم امام باقر اشگين شد و
الأمالي ( فارسي ) — صفحة 353
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٥٣