موعد او هست بهشت برين
كرده خدايش به بخيلان حرام
صاحب بخل است مدامى حزين
آتش دوزخ بردش در سجين
نوش حميم است و همى با غسلين
فاطمه رو بعلى ( ع ) كرد و گفت :
اى ابن عم امر تو سمع و طاعت
مرا نه پستى است و نى ملامت
تو را خوراك از خرد و براعت
مرا اميد است از اين مجاعت
پيوست با نيكان و با جماعت
روم بفردوس ابا شفاعت
و هر چه در سفره بود برداشت و بمسكين داد و گرسنه خوابيدند و جز آب نچشيدند و سپس ثلث دوم پشم را برداشت و رشت و صاعى از جو بر گرفت و آسيا كرد و خمير كرد و پخت و پنج قرص نان فراهم كرد و براى هر سرى قرصى و على ( ع ) نماز مغرب را با پيغمبر خواند و به منزل آمد و چون سفره گستردند و پنج تن نشستند و على اول لقمه برگرفت يتيم مسلمانى بر در خانه ايستاد و گفت درود بر شما خانواده محمد ، من يتيم مسلمانيم از آنچه خود ميخوريد به من بدهيد خدا بشما از خوراك بهشت عطا كند على لقمه از دست نهاد و فرمود :