چرا ميان شما حاكم و قاضى نيست ؟ چون مرافعه و خصومت نداريم .
چرا سلطان نداريد ؟ براى آنكه فزون طلب نيستيم .
چرا در زندگى كم و زياد و تفاوت نداريد ؟ چون با هم ترحم كنيم و مواساة نمائيم .
چرا نزاع و اختلاف نداريد ؟ چون دلهاى ما متحد و با هم بر سر سازشيم .
چرا بهم دشنام ندهيد و ستيزه نكنيد ؟ چون تصميم ما بر طبع ما غلبه كرده و خود را اسير حلم و بردبارى ساختيم .
چرا با هم يك قول هستيد و يك روش داريد ؟ چون دروغ و فريب ميان ما نيست و از هم بدگوئى نكنيم .
بگوئيد بدانم چرا گدا ميان شما نيست ؟ چون ما را بالسويه تقسيم كنيم .
چرا بدخلق و سخت گير ميان شما نيست ؟ چون خوى تواضع و فروتنى داريم .
چرا خدا عمر درازتر بشما داده ؟ چون به حق عمل كنيم و به حق حكم كنيم .
چرا قحطى ميان شما نيست ؟ چون از استغفار غفلت نداريم .
چرا غم نداريد ؟ چون خود را آماده بلا ساختيم و خويش تسليت داديم .
چرا آفت بشما نميرسد ؟ چون بر غير خدا توكل نداريم و بموسمها و ستارهها طلب باران نكنيم گفت به من باز گوئيد اى مردم كه پدران خود را همچنين دريافتيد كه عمل ميكردند ؟ گفتند شيوه پدران اين بود كه بمسكين خود ترحم ميكردند و با درويشان همدردى مينمودند و از ستمكار خود ميگذشتند و بهر كه به آنها بد ميكرد احسان ميكردند و براى بدكاران خود استغفار مينمودند و صله رحم ميكردند
الأمالي ( فارسي ) — صفحة 172
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٧٢