تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
چرا ميان شما حاكم و قاضى نيست ؟ چون مرافعه و خصومت نداريم . چرا سلطان نداريد ؟ براى آنكه فزون طلب نيستيم . چرا در زندگى كم و زياد و تفاوت نداريد ؟ چون با هم ترحم كنيم و مواساة نمائيم . چرا نزاع و اختلاف نداريد ؟ چون دلهاى ما متحد و با هم بر سر سازشيم . چرا بهم دشنام ندهيد و ستيزه نكنيد ؟ چون تصميم ما بر طبع ما غلبه كرده و خود را اسير حلم و بردبارى ساختيم . چرا با هم يك قول هستيد و يك روش داريد ؟ چون دروغ و فريب ميان ما نيست و از هم بدگوئى نكنيم . بگوئيد بدانم چرا گدا ميان شما نيست ؟ چون ما را بالسويه تقسيم كنيم . چرا بدخلق و سخت گير ميان شما نيست ؟ چون خوى تواضع و فروتنى داريم . چرا خدا عمر درازتر بشما داده ؟ چون به حق عمل كنيم و به حق حكم كنيم . چرا قحطى ميان شما نيست ؟ چون از استغفار غفلت نداريم . چرا غم نداريد ؟ چون خود را آماده بلا ساختيم و خويش تسليت داديم . چرا آفت بشما نميرسد ؟ چون بر غير خدا توكل نداريم و بموسمها و ستاره‌ها طلب باران نكنيم گفت به من باز گوئيد اى مردم كه پدران خود را همچنين دريافتيد كه عمل ميكردند ؟ گفتند شيوه پدران اين بود كه بمسكين خود ترحم ميكردند و با درويشان همدردى مينمودند و از ستمكار خود ميگذشتند و بهر كه به آنها بد ميكرد احسان ميكردند و براى بدكاران خود استغفار مينمودند و صله رحم ميكردند