تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
به گردن زنمتان بشمشير تيز ز بهتر كسى كامده در عراق
و هيجده كس از آنها را كشت و كشته شد حسين بالينش آمد و هنوز خون از او فواره مىزد فرمود به به تو در اين دنيا و در آخرت آزادى كه حر نام دارى و اين شعر را بالاى سرش سرود :
چه خوش حريست حر بنى رياحم شكيبا زيره نيزه و در پناهم چه خوش حرى كه گويد وا حسينا ببخشد جان بجنگد در سپاهم
سپس زهير بن قين بجلى بميدان رفت و خطاب بحسين ميسرود :
منستم زهير و منم ابن قين برانم شما را بتيغ از حسين
پس از او حبيب بن مظاهر اسدى بميدان رفت و ميسرود :
امروز در آئيم بجد تو پيمبر هم بر حسن و باب تو آن فاتح خيبر
و نوزده كس از آنها كشت و به خاك افتاد و ميسرود :
منم حبيب و پدرم مظهر ما از شما از كى بويم و اطهر ناصر خير الناس حين يذكر
و از آنها سى و يك تن كشت و كشته شد ( رضي الله عنه ) پس از او عبد الله بن ابى عروه غفارى بميدان رفت و ميسرود :
دانند به حق بنو غفاران كاندر سر انتقام ياران شمشير زنم بنابكاران
بيست تن از آنها كشت و كشته شد ( ره ) . پس از او برير بن خضير همدانى قرآن داناترين اهل زمانش
الأمالي ( فارسي ) — صفحة 160 | الشيخ الصدوق / محمد باقر كمره‌اى