به گردن زنمتان بشمشير تيز
ز بهتر كسى كامده در عراق
و هيجده كس از آنها را كشت و كشته شد حسين بالينش آمد و هنوز خون از او فواره مىزد فرمود به به تو در اين دنيا و در آخرت آزادى كه حر نام دارى و اين شعر را بالاى سرش سرود :
چه خوش حريست حر بنى رياحم
شكيبا زيره نيزه و در پناهم
چه خوش حرى كه گويد وا حسينا
ببخشد جان بجنگد در سپاهم
سپس زهير بن قين بجلى بميدان رفت و خطاب بحسين ميسرود :
منستم زهير و منم ابن قين
برانم شما را بتيغ از حسين
پس از او حبيب بن مظاهر اسدى بميدان رفت و ميسرود :
امروز در آئيم بجد تو پيمبر
هم بر حسن و باب تو آن فاتح خيبر
و نوزده كس از آنها كشت و به خاك افتاد و ميسرود :
منم حبيب و پدرم مظهر
ما از شما از كى بويم و اطهر
ناصر خير الناس حين يذكر
و از آنها سى و يك تن كشت و كشته شد ( رضي الله عنه ) پس از او عبد الله بن ابى عروه غفارى بميدان رفت و ميسرود :
دانند به حق بنو غفاران
كاندر سر انتقام ياران
شمشير زنم بنابكاران
بيست تن از آنها كشت و كشته شد ( ره ) . پس از او برير بن خضير همدانى قرآن داناترين اهل زمانش