همدستانش غش كردند و برو افتادند و از ترس و هراس خرد آنها پريد و چون به هوش آمدند پس از مدتى هرون به امام گفت به حق خودم بر تو خواهش دارم كه از اين صورت بخواهى آن مرد را برگرداند فرمود اگر عصاى موسى آنچه را بلعيد رد كرد از رشتهها و چوب دستىهاى جادوگران اين صورت هم آنچه بلعيده رد مىكند و اين معجزه مؤثرترين وسيله كشتن آن حضرت گرديد .
20 - حسن بن محمد بن بشار گويد مردى از اهالى قطعية الربيع از عامه كه مقبول القول بود گفت من برخى از اهل فضل خاندان پيغمبر را ديدم و چون او ( موسى بن جعفر ) در عبادت و فضل هرگز نديدم گفتم كه را گوئى و چگونه او را ديدى ؟ گفت در دوران سندى بن شاهك ما هشتاد تن از معتمدان را جمع كردند و نزد موسى بن جعفر بردند سندى بما گفت اى آقايان شما ملاحظه كنيد به اين مرد آسيبى رسيده زيرا مردم معتقدند به او بد كردارى شده و در اين باب مبالغه كنند ، اين منزل او است و اين بستر راحت و سختى به او نشده و امير المؤمنين قصد سوئى با او ندارد و در همه امورش راحت است از او بپرسيد گويد ما مقصودى نداشتيم جز ملاحظه زيبائى و فضل و سيماى او آن حضرت گفت آنچه از بابت توسعه در منزل و امور ديگر گويد درست است جز اينكه من بشما عده اطلاع مىدهم كه در نه دانه خرما به من زهر دادهاند و من فردا سبز رنگ ميشوم و بعد از فردا وفات ميكنم گويد بسندى بن شاهك نگاه كردم كه به خود لرزيد و مضطرب شد چون شاخه خرما - حسن راوى حديث گويد اين مرد از
الأمالي ( فارسي ) — صفحة 149
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٤٩