تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
جثهء خود پاك‌تر از جان كنى * چونكه چهل روز بزندان كنى
مرد بزندان شرف آرد بدست * يوسف از اين روى بزندان نشست
رو به پس پرده وبيدار باش * خلوتى پردهء اسرار باش
هرچه خلاف آمده عادت بود * قافلة سالار سعادت بود

خاقاني

هم چنين فرد باش خاقاني * كافتاب اين‌چنين دل‌افروز است
يار موى سفيد ديد وگريخت * كه بدزدي دلش نوآموز است
آرى از صبح دزد بگريزد * گر پى جان سلامت اندوز است
گرچه مويم سفيد شد بىوقت * سال عمرم هنوز نوروز است
شب كوته كه صبح زود دمد * نه نشان درازى روز است

لبعضهم

وإذا صاحبت فاصحب ماجدا * ذا عفاف وحياء وكرم
قوله للشيء : لا ، إن قلت : لا * وإذا ، قلت : نعم ، قال : نعم

أمير خسرو في الصمت « 1 »

سخن گرچه هر لحظه دلكش‌تر است * چو بيني خموشى از آن بهتر است
در فتنه بستن دهان بستن است * كه گيتى به نيك وبد آبستن است
پشيمان ز گفتار ديدم بسى * پشيمان نگشت از خموشى كسى
شنيدن ز گفتن به ار دل نهى * گر اين پر شود مردم از وى تهى
صدف زان سبب گشت جوهرفروش * كه از پاى تا سر همه گشت گوش
همه تن زبان گشت شمشير تيز * بخون ريختن زان كند رستخيز

وله

نور خدا بردمد از خوى خوش * موى سفيدى كند از بوى خوش
هامش
( 1 ) الصمت : السكوت .