تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
كرد مغرب را ادا وانگه عشا * دل پر از وسواس ودر فكر عشا
بسكه بود از بهر قوتش اضطراب * نه عبادت كرد عابد شب نه خواب
صبح چون شد زان مقام دلپذير * بهر قوتي آمد آن عابد بزير
بود يك قريه بقرب آن جبل * أهل آن قريه همه كبر ودغل
عابد آمد بر در گبرى ستاد * گبر أو را يك دو نان جو بداد
عابد آن نان بستد وشكرش بگفت * وز وصول طعمه‌اش خاطر شگفت
كرد آهنگ مقام خود دلير * تا كند افطار بر خبز شعير
در سراى گبر بد گرگين سگى * مانده از جوع استخوانى ورگى
پيش أو گر خط پرگارى كشى * شكل نان بيند بميرد از خوشى
بر زبان گر بگذرد لفظ خبر * خبز پندارد رود هوشش ز سر
كلب در دنبال عابد بو گرفت * از پى أو رفت ورخت أو گرفت
زان دو نان عابد يكى پيشش فكند * پس روان شد تا نيابد زو گزند
سگ بخورد آن نان واز پى آمدش * تا مگر بار ديگر آزاردش
عابد آن نان دگر دادش روان * تا كه باشد از عذابش در أمان
كلب آن نان دگر را نيز خورد * پس روان گرديد از دنبال مرد
همچو سايه از پى أو مىدويد * عف وعف مىكرد ورختش ميدريد
گفت عابد چون بديد اين ماجرا * من سگى چون تو نديدم بىحيا !
صاحبت غير دو نان جو نداد * وان دو را خود بستدى اى كج‌نهاد
ديگرم از پى دويدن بهر چيست * وين همه رختم دريدن بهر چيست ؟
سگ بنطق آمد كه اي صاحب كمال * بىحيا من نيستم چشمت بمال
هست از وقتي كه من بودم صغير * مسكنم ويرانهء اين گبر پير
گوسفندش را شبانى ميكنم * خانه‌اش را پاسبانى ميكنم
كه بمن از لطف نانى ميدهد * گاه مشت استخوانى ميدهد
گاه از يادش رود اطعام من * در مجاعت تلخ گردد كأم من
روزگاري بگذرد كاين ناتوان * نه زنان يا بدنشان نه ز استخوان
گاه هم باشد كه اين گبر كهن * نان نيابد بهر خود نه بهر من
چونكه بر درگاه أو پرورده‌ام * رو بدرگاه ديگر ناورده‌ام
هست كارم بر در اين پير گبر * گاه شكر نعمت أو گاه صبر
تو كه نامد يك شبي نانت بدست * در بناى صبر تو آمد شكست
الكشكول — صفحة 220 | الشيخ البهائي العاملي / محمد الكرمي