شيطان بدلت وسوسهاى كرد ، نزغ راندن و گمراه كردنست و بيشتر بر اثر خشم است ، و گفتند : بمعنى فساد است و از آن است «
نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي
» يعنى ميانه ما را تباه كرد ، زجاج گفته : نزغ كمتر جنبش است و كمترين وسوسه شيطان كه فرمود : « به خدا پناه بر » كه دعايت را بشنود و آنچه به تو رخ دهد بداند .
و گفتهاند نزغ آغاز وسوسه است و مسّ تمكن است و از اين رو در باره مردم فرمود : « و چون مس كند آنان را دورهگردى از شيطانها » يعنى پس از وسوسه آنها را بگناه كشاند به ياد كيفر افتند و از آن دست كشند .
«
وَ إِخْوانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الغَيِّ
» يعنى برادران جنى بتپرستان و برادران شيطان صفت آنان در گمراهى بدانها كمك كنند و آن را براشان خوشنما كنند « و كوتاه نيايند » از گمراه كردن آنها .
و در قول خدا «
وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ
» گفته : - 4 : 549 - يعنى ياد آور آنگاه را كه آراست شيطان براى بتپرستها كارهاشان را و آنها را بدان دلخوش كرد ، چون ابليس واداشت كه به بدر روند براى نبرد با پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و گفت « امروزه كسى از مردم بر شما چيره نباشد » چون شما رو نيروى شما از همه بيش است ، و من هم البته پناه شما هستم و شما را يارى دهم و بدى را از شما دور كنم ، و با شما بر ضد دشمن پيمان بندم و چون دو گروه بهم برخوردند واپس گريخت و گفت من از شما بيزارم و بينم آنچه شما نبينيد ، و پيمان امان شما را گسيختم زيرا بينم كه فرشتهها آمدند براى يارى مسلمانان .
ابليس فرشتهها را ميشناخته و آنها هم او را ميشناختند و گفت : من از كيفر خدا بدست اينها ترسانم كه خدا سخت كيفر است .
گويم : سپس داستان ظهور شيطان را براى مشركان ذكر كرده چنانچه ما در داستان بدر ذكر كرديم وانگه گفته : در سخنى از شيخ مفيد - ره - ديدم كه رواست