تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
جلو ديد را نميگرفتند ، و بود و نبودشان در دانستن ديد شده يكى بود . اگر كسى گويد : پرتو ديده به مشترى و زحل به اين دورى رسند ؟ گفته شود نه ، ولى بپرتو آنها رسند كه از آنها جدا شده و با آن يكى شود كه هم جنسند و مانند . و اما صوت نخست در هوائى كه پيوست با برخورد است پديد گردد و آنگه در هواى دنبال آن و موج بردارد تا بهواى مجاور صماخ و پرده گوش اثر كند و شنونده آن را دريابد ، و دليلش اينست كه زدن گازر جامه را به سنگ نخست ديده شود و آواز آن پس از آن شنيده شود و اين دليل گفته ما است كه موج صوت بدنبال هم است تا بپرده گوش رسد . و اما بو اينست كه از جسم بودار اجزاء لطيفى جدا شوند و در هوا روند و آنچه از آنها از سوراخ بينى به نيروى شامه رسد دريافت شود . و اما چشيدن : همان پيوست اجزاء جسم است با رطوبت زبان و آرواره‌ها و از اين رو هر چه جويده نشود مانند ياقوت و شيشه مزه‌اى ندهد ، مزه و بو خلافى ندارد كه دريافتشان جز بتماس با ذائقه و شامّه نيست و لمس در حقيقت خواستن چيزيست براى فهميدن و حقيقت آن فهميدن كيفيت جسم بسيده شده است ، اين همه عقيده ما و ابى القاسم بلخى و جمهور عدليه است و أبو هاشم جبّائى در برخى موارد مخالف است . من گويم : حكماء گفتند نفس ناطقه را نيروها است شريك با جانور و گياه و نيروهاى خصوصىتر كه پايه ادراك جزئيست و در آنها با جاندار بيزبان شريك است نه گياه و آنها حواس پنجگانه ظاهره‌اند و پنج حس باطن و خود نيروئى ويژه‌تر از آنها همه دارد كه از آن آدمى است و آن نيروى دريافت كلّى است اما اصول قواى مشترك با گياه و جاندار بيزبان سه تا است ، دو تا از آن شخص و يكى از آن نوع ، آن دو تا غاذيه است و ناميه و آنكه براى نوع است نيروى توليد مثل است ، و اين سه را نباتيه گويند ، نه براى اينكه مخصوص گياهند بلكه براى
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 272 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى