آن بهره ندارند و باحساس تازه از خارج دريافت تازه دارند و بايگانى براى آنها مفهومى ندارد بخلاف حس مشترك كه دريافت جديد را با آنچه در خيال است ميسنجد .
زيرا چون ما صورتى را در بيدارى يا خواب مشاهده كنيم و از آن بى خبر شويم و بار ديگرش مشاهده كنيم قضاوت كنيم كه اين همانست كه ديده بوديم ، و اگر صورتها بايگانى نباشد اين قضاوت ميسّر نگردد چنانچه فراموش شده باشد ، و نياز ببايگانيست تا نظم عالم مختل نشود و زيانبار به سودمند مشتبه نگردد براى آنكه دانسته نشود همان ديده شده پيش است ، و تا معاملات و جز آنها تباه نشوند .
و دليل بر اينكه قوه خيال جز حس مشترك است دو وجه است :
الف : نيروى پذيرش جز نيروى نگهداريست . بسا نقش پذيرى كه نگهدار نيست مانند آب چون تر است و پذيرا ولى خشكى ندارد كه شرط نگهداريست .
ب : استحضار صور ، بيخبرى از آنها بىفراموشى ، و فراموشى سه حالتند كه دو قوه جدا را بايند ، استحضار وجود صور است در هر دو ، بيخبرى حصول صورتست در يكى نه در ديگرى و فراموشى زوال صورتست از هر دو ، و بر اين دو دليل بوجهى اعتراض شده كه جواب گفتهاند و در جاى خود ذكر شده .
رازى : دليل آورده كه قوه خيال وجود ندارد ، گفته : كسى كه در عالم گرديده و اشخاص بيشمارى ديده ، اگر صور همه در روح مغزى فراهم باشند يا در يك جا باشند و لازم شود كه بهم آميزند و ممتاز نباشند و يا هر صورتى جاى جدا دارد و لازم آيد صور بسيار بزرگ در جزئى بسيار خرد بگنجد .
و جواب دادند كه او صور ذهنى را بوجود عينى سنجيده و باطل است زيرا نشدنى نيست و دور از باور هم نيست كه صور بسيار در يك جا وارد شوند و ممتاز هم باشند ، و نه دور از باور است نقش صورتهاى بزرگ در جاى خرد از نظر ذهن ، و اين سخن در وجودهاى عينى است كه در محل درآيند مانند عرض در
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 267
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٦٧