( 1 ) سپس گفت تا بكى اينان سلطنت كنند و در چه زمانى از آنها آسايش خواهد بود ؟
من گفتم مگر تو نمىدانى هر چه زمانى دارد ؟ گفت چرا من گفتم به تو سود دارد كه بدانى اين امر هر وقت موعدش بيايد از يك چشم بهم زدن سريعتر باشد ( يعنى زوال دولت ناحق و قيام دولت حق ) اگر تو بدانى اينان در نزد خدا عز و جل چه حالى دارند و چطور است حال آنها تو بيشتر و سختتر آنها را دشمن دارى و اگر تو كوشش كنى يا همه مردم روى زمين بكوشند كه آنان را در گناه بيشترى كه در آن اندرند در آورند نتوانند ( يعنى خلاف و گناه آنها بنهايت است ) شيطان تو را از جاى بدر نبرد و لغزاند زيرا عزت از آن خدا است و از آن رسول او و از آن مؤمنانست ولى منافقان نمىدانند آيا ندانى هر كه منتظر امر ما باشد و صبر كند بر آنچه از آزار و ترس بيند فردا در گروه ما محشور گردد .
هر گاه ديدى كه حق و اهل حق از ميان رفتند و ديدى ناحق همه جا را گرفت و ديدى قرآن كهنه شمرده شد و در آن پديد آمد آنچه در آن نيست و رو بسوى هوس و دلخواه شد و ديدى كه دين وارونه شده چنانچه ظرف آب وارونه شود و ديدى اهل باطل بر حق چيره شدند و ديدى شر و بدى عيانست و غدقن نميشود و بدكاران را معذور مىدارند و ديدى كه فسق آشكار شده و مردان بمردان كفايت كنند و زنان بزنان و ديدى مؤمن دم بندد و گفته او پذيرفته نشود و ديدى كه فاسق دروغ گويد و دروغ و افترايش را رد نكنند و ديدى كه كوچك بزرگ را خوار ميشمارد و ديدى كه پيوند خويشى بريده شود و ديدى كه به كار بد و بفسق خوش آمد گويند و از آن خوش باشند و خندان و گفته آن را رد نكنند و ديدى كه با پسر بچه همان كنند كه با زن كنند و ديدى كه زنان
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 60
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٠