را شاگرد جابر مىداند ودو رساله در علم كيميا به نام ركن أكبر وثقه به وى نسبت مىدهد كه مفقودند . « 42 » من در قاهره كتاب العجائب « 43 » أو را نديدهام .
يگانه نوشتههاى پراكندهء عرفانى معتبري كه از أو برجاى مانده كلمات ، أمثال وحكايات است . از اين آثار پارهاى را شاگردان مصرى أو ، چون مهاجر بن موسى اخميمى وأحمد بن صبيح فيّومى ، وپارهاى ديگر را ارادتمندان بغدادي أو جمع كردهاند . محاسبى در همان زمان حيات أو وى را در زمرهء مراجع ومشايخ ياد مىكند ؛ علي بن موفّق ، بويژه يوسف بن حسين رازي ( وفات : 301 ه ) « 44 » ، نوشتههاى أو را نشر كردهاند . ترمذى يكى از كلمات منقول از أو را به عنوان حديث قدسي شرح نموده است .
أصول عقايد وى ، كه سخت پيچيده وبغرنج است ، مايههاى فكرى مكتب عبد الواحد بن زيد را تعديل مىكند ؛ با اينهمه ، وى از رسالهء سازشجويانهء دارانى پا فراتر مىگذارد .
ذو النّون بر تفويض « 45 » تصريح دارد ، لفظ حبّ « 46 » را بقطعيّت به كار مىبرد ونخستين كسى است كه براي مفهوم معرفة [ صفات الوحدانيّة ] « 47 » بوضوح وجوهى قايل مىشود . « 48 » درون نگرى ملتهب ودقيق أو بر روش فلسفي وقوّت جدلى كه در محاسبى ديده مىشود مبتنى نيست . « 49 » ويژگى ذو النّون شكوه شاعرانهء تمثيل رمزى وكيفيت اندكى فاخر استعارات است كه دعويهاى بيباكانهء أو استادانه در پس آنها پنهان مىشود . يكى از تمثيلهاى أو در بارهء « حجّ روحاني » به مكة ، چنانكه ديديم ، « 50 » به انگارهء انديشهء حلّاجى است . در تمثيل ديگرى ، كه دو
هامش
( 42 ) الفهرست ، 358 ، 355 .
( 43 ) . 451 ، 199 ،Brockelmann , G . A . L . , I( 44 ) ابن عربى ، محاضره الأبرار ومساهرة الأخيار ، ج 2 ، 313 ، 315 - 316 ، 363 .
( 45 ) . 612 .Passion , p( 46 ) كتاب حاضر [ مأخذ ترجمهء اين گفتار ] ، ص 174 .
( 47 ) . 540 .Passion , p؛ عطّار [ تذكره الأولياء ، چاپ نيكلسن ] ، ج 1 ، 126 - 127 ، 133 ؛ ابن قيّم ، مدارج ، ج 3 ، 220 .
( 48 ) در تذكرة الأولياء ، ذيل ترجمهء ذو النّون ، آمده است : « گفت : معرفت بر سه وجه بود . يكى معرفت توحيد ، واين عامهء مؤمنان راست ؛ ودوم معرفت حجّت وبيان است ، واين حكما وبلغا وعلما راست ؛ سيّوم معرفت صفات وحدانيّت است واين أهل ولايت الله راست » . - مترجم .
( 49 ) ذو النّون مصرى آشكارا ضد معتزله است ( بقلى ، ج 1 ، ص 390 ) ؛ وى خود را از تهمت حلول مبرا مىسازد ( 697 .Passion , p) .
( 50 ) كتاب حاضر [ مأخذ ترجمهء اين گفتار ] . ص 44 .