چرا ميان شما قاضى و دادگر نيست ؟
چون ستيزه و خصومت نداريم چرا پادشاه نداريد ؟
چون مال زياد جمع نكنيم چرا اشراف نداريد ؟
چون هم چشمى و رشك در ميان ما نيست چرا كم و زيادى نداريد و امتيازاتى در ميان شما نيست ؟
چون با يك ديگر همدرد و مهربان هستيم چرا باهم نزاع و اختلاف نداريد ؟
چون دل ما باهم يكى است و ميانه ما باهم خوبست چرا دشنام و كشتار نداريد ؟
چون طبع خود را عادت بتصميم داديم و روح خود را بحلم پرورديم چطور شده است كه سخن شما يكيست و روش شما راست است براى آنكه زياده جوئى بر يك ديگر نداريم و در مقام گول زدن يك ديگر نيستيم و يكى از ما ديگرى را بدگوئى نكند چطور است كه در ميان درشتخو و دل سخت نيست ؟
براى آنكه به نرمى و فروتنى عادت داريم بگوئيد چطور شده كه ميان شما گدا و فقير نيست ؟
براى آنكه بالسويه تقسيم ميكنيم چرا خدا شما را از همه مردم بيشتر عمر داده است ؟
براى آنكه به حق داد و ستد ميكنيم و به عدالت حكم ميكنيم چرا شما بقحطى گرفتار نميشويد ؟
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 77
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٧٧