بنان - اصحاب معويه در چه وضعى بودند ؟
هشام - آنها هم سه دسته بودند كافر و مشرك و گمراه كفار آن دسته بودند كه گفتند معاويه امام است و على صلاحيت امامت را ندارد و از دو راه كافر شدند .
1 - منكر امامى شدند كه خدا معين كرده بود .
2 - و امامى را نصب كردند كه از طرف خدا نبود .
دسته مشركين كسانى بودند كه گفتند امام اكنون معاويه است و على هم شايسته آنست و معاويه را با على شريك كردند .
دسته گمراهان آنان هم مانند گمراهان پيروان على از روى حميت و عصبيت براى قبائل و عشائر خروج كردند .
در اينجا سخن بنان قطع شد و ديگر نتوانست چيزى بگويد .
سپس ضرار ( يكى ديگر از متكلمان مجلس و مخالفين اماميه ) شروع بصحبت كرد و گفت :
اى هشام من در اينجا از تو سؤالى دارم ؟
هشام - تو بر خلاف رفتى .
ضرار - چرا ؟
هشام - براى آن كه شما همه در رد امامت كسى كه من بامامت او معتقدم متفق هستيد و اين هم عقيده شما از من سؤالى كرد و شما حق سؤال دوم را از من نداريد تا آن كه در اين باب از عقيده تو بپرسم .
ضرار - شما بپرسيد .
هشام - تو معتقدى كه خدا عادل است و ستم روا نميدارد ؟
ضرار - آرى او عادل است و ستم روا نميدارد .
هشام - اگر خدا به شخص زمينگير تكليف كند كه به مسجد رود و در راه خدا جهاد كند و بكور تكليف كند كه قرآن و كتاب بخواند آيا عادل باشد يا ستمكار ؟
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 34
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٤