Skip to main content

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — Page 375

Contributors:

P.375
چنين است خالد بن سنان بن لعيب بن مريطة بن مخروم بن مالك بن غالب بن قطيعه بن عبسى ، جمعى از اهل فقه و دانش داستان او را براى من روايت كرده‌اند : 3 - بشير نبال از امام پنجم و ششم روايت كرده است كه فرمودند دختر خالد بن سنان عبسى شرفياب حضور رسول خدا ص شد به او فرمود اى دختر برادرم خوش آمدى با او دست داد و او را به خود نزديك كرد و رداى خويش را انداخت و او را پهلوى دست خود روى آن نشانيد ، سپس فرمود اين دختر پيغمبريست كه قومش قدر او را نشناختند و نام اين دختر محياة دختر خالد بن سنان عبسى بود سخن دوم اينست كه اگر قرآن نگفته بود و خداى تعالى به زبان پيغمبر مرسل خود گزارش نكرده بود و مورد اتفاق امت اسلام نشده بود كه همه يك زبان طبق قرآن از او روايت كرده‌اند لا نبى بعده پس از وى پيغمبرى نيست از نظر حكمت بايست بود كه زمين و اجتماع بندگان از رسولى خالى نماند تا زمانى كه تكليف دارند و بايد رسل الهى پياپى براى هدايت آنها بيايند چنانچه خداى عز و جل راجع بامتان پيشين فرموده است ( در سوره مؤمنون آيه 44 « سپس فرستاديم رسولان خود را پياپى هر آنگاهى كه امتى را رسولش مىآمد او را دروغگو ميشمردند ما هم آنها را دنبال يك ديگر روانه كرديم » ) و همچنان خداى عز و جل ( در سوره « تا نباشد براى مردم بر خدا حجتى بعد از آمدن رسولان خدا » زيرا حاجت آنها رفع نگردد مگر به آن كه در هر زمانى تا قيامت رسولى باشد چنانچه خداى تبارك و تعالى از خود مردم اين دست آويز